عبد اللّه بن عباس
* جعفر بن حسين ، از محمد بن حسن ، از محمد بن حسن صفار ، از محمد بن حسين ، از صفوان بن يحيى ، از ذريح بن محمد محاربى ، از امام صادق عليه السّلام نقل كرده و همچنين از ابن جريح و كسى ديگر از ثقيف روايت شده كه گفته است : چون ابن عباس درگذشت و جنازهاش را روانه ساختند ، از زير كفن او پرندهاى سفيد بيرون جست و در حالى كه مردم مىنگريستند به سوى آسمان پريد و از پيش چشمان مردمان دور شد .
امام صادق عليه السّلام فرموده است : پدرم او را بسيار دوست مىداشت . زمانىكه پدرم كودك بود و مادرش جامههايش را بر تنش مىپوشاند به ميان كودكان بنى عبد المطلب مىرفت تا اينكه يك بار عبد اللّه بن عباس - و او در آن هنگام بينايى خود از دست داده بود - در جمع آن كودكان به سراغ پدرم رفت و از او پرسيد : تو كيستى ؟ فرمود : من محمد بن على بن حسين بن علىام .
ابن عباس نيز گفت : بسنده است ؛ آنكه تو را نشناخته است اكنون نيز نشناسد . « 1 »
* از همو ، از محمد بن حسن ، از محمد بن حسن صفار ، از على بن اسماعيل ، از حماد بن عيسى ، از ابراهيم بن عمر يمانى ، از فضيل بن يسار ، از امام باقر عليه السّلام روايت شده است كه فرموده است : مردى نزد پدرم آمد و گفت : يكى - مقصود وى عبد اللّه بن عباس بود - مدعى است مىداند هريك از آيههايى كه در قرآن هست در چه روزى و دربارهء چه چيز نازل شده
هامش
- دروغگويان را دشنام ده . او هم مىگفت : « العن الكذابين على و ابن الزبير و مختار » .
ابن شهاب گويد : عالمان زبان عربى گويند : او سخنى به تو شنواند كه خود معنايش را دريابى ؛ چرا كه او « على » گفت [ نه عليا ] . يعنى آنكه اين نام مبتداست .
محقق متن عربى گويد : مقصود ابن شهاب آن است كه اگر بنا بود على بدل از « الكذابين » باشد بايد منصوب مىشد . بنابراين ، در شرايطى كه اين نام را مرفوع آورده ، اين نام مبتد است و خبر آن نيز محذوف است .
اما شتير - بر وزن كميل - همان شتير بن شكل عبسى است كه از گزيدگان على عليه السّلام بود .
روايت را نيز مجلسى در بحار الانوار ( ج 9 ، ص 643 ) از كتاب اختصاص نقل كرده است - ح .
ناگفته نماند شتير بن شكل از راويانى است كه در منابع مختلف حديثى اهل سنت نيز از او حديث نقل شده است . دربارهء او بنگريد به : اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 35 و 36 ؛ نقد الرجال ، ج 2 ، ص 391 ؛ جامع الرواة ، ج 1 ، ص 398 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 10 ، ص 15 - م .
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 42 ، ص 181 - م .