امام عليه السّلام فرمود : اى يونس ، عيسى بن عبد اللّه خواه زنده و خواه مرده از ما است . « 1 »
عمران بن عبد اللّه قمى
* محمد بن حسن ، از محمد بن حسن صفار ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از موسى بن طلحه ، از يكى از كوفيان برايمان نقل كرده كه گفته است : در منى بودم كه عمران بن عبد اللّه قمى وارد شد در حالى كه در انبان خويش جامههايى دوختهء مردانه و زنانهاى داشت و از اين ميان يك جامه را هم در اندازهء امام صادق عليه السّلام دوختهء بود . از آن سوى نيز امام صادق عليه السّلام با زنان خويش آمد . پرسيد : اين چيست ؟ گفتم : فدايت شوم ، اينها جامههايى دوخته است كه عمران بن عبد اللّه قمى برايت فراهم نهاده است .
راوى گويد : امام صادق عليه السّلام آنجا بار نهاد ، سپس فرمود : اى غلام ، عمران بن عبد اللّه را بخوان .
راوى گويد : عمران به حضور آمد و گفت : فدايت شوم ، اينها جامههاى دوختهاى است كه فرموده بودى برايت فراهم آورم . امام عليه السّلام پرسيد : به چه بهايى فراهم آمده است ؟ گفت : فدايت شوم ، كرباسها ساختهء خود من است و آنها را براى تو بافتهام و اينك - فدايت شوم - دوست دارم آن را به هديه از من بپذيرى . مالى هم كه از اين پيش به من داده بودى اينك باز آوردهام .
راوى گويد : پس امام صادق عليه السّلام دست بر روى دست او نهاد و فرمود : از خداوند مسألت دارم كه به محمد و خاندان محمد درود فرستد و آن روز كه هيچ سايهاى جز سايهء او نيست ، تو را به سايهء خويش برد . « 2 »
* جعفر بن محمد بن قولويه ، از جعفر بن محمد بن مسعود ، از پدرش برايمان نقل كرده كه گفته است : على بن محمد ، از حسين بن عبد اللّه ، از عبد اللّه بن على ، از احمد بن حمزة بن عمران قمى ، از حماد ناب برايم نقل كرده كه گفته است : گروهى در منى نزد امام صادق عليه السّلام نشسته بوديم كه عمران بن عبد اللّه قمى به حضور او رسيد . امام عليه السّلام با خوشرويى از او استقبال كرد و به گرمى با او سخن گفت . چون در منى برخاست از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : اينكه بود كه چنين با او گرم همسخن شدى ؟ فرمود : او از خاندانى از نجيبان است و هيچ زورگويى با
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : ابن بابويه ، الامالى ، ص 140 ؛ بحار الانوار ، ج 47 ، ص 349 - م .
( 2 ) . اين روايت را كشى در رجال ( ص 213 ) آورده و مجلسى نيز در بحار الانوار ( ج 11 ، ص 205 ) آن را از اين كتاب و نيز از كتاب حاضر نقل كرده است - ح .