تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
است محمد بن ابى بكر بر برائت از پدر خويش با على عليه السّلام بيعت كرد . « 1 » * جعفر بن محمد بن قولويه ، از پدرش ، از سعد بن عبد اللّه ، از حسن بن موسى خشاب و موسى بن عيسى بن عبيد ، از على بن اسباط ، از عبد اللّه بن سنان برايمان نقل كرده كه گفته است : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : از قريش تنها پنج تن با على عليه السّلام بودند ، ولى سيزده قبيله معاويه را همراهى مىكردند . اما آن پنج تن كه با على عليه السّلام بودند ، محمد بن ابى بكر كه پاك تبارىاش از سوى مادرش اسماء بنت عميس بود ؛ هشام بن عتبة بن ابى وقاص مرقال ؛ جعدة بن هبيره مخزومى كه امير مؤمنان عليه السّلام دايى اوست و هموست كه چون عتبة بن ابى سفيان به وى گفت : اين سختى جنگ از ناحيهء دايى تو است در پاسخ گفت : اگر تو را دايىاى چون دايى من بود پدر خود را از ياد مىبردى ؛ محمد بن ابى حذيفة بن عتبة بن ربيعه ؛ و سرانجام پنجمين كس هم داماد امير مؤمنان عليه السّلام ابن ابى العاص بن ربيعه . « 2 »

ابن ليلى و شتير

* جعفر بن حسين مؤمن و احمد بن هارون فامى و گروهى از مشايخ ما ، از محمد بن حسن ، از محمد بن حسن صفار ، از على بن اسماعيل بن عيسى ، از حماد بن عيسى ، از حسين ابن مختار قلانسى ، از حارث بن مغيره نضرى برايمان نقل كرده‌اند كه گفته است : امام صادق عليه السّلام از ما پرسيد : شما را چه عقيده است ؟ راوى گويد : گفتيم : همهء مردم ، مگر سه تن تباه شدند . فرمود : پس ابن ليلى و شتير كجايند ؟ راوى گويد : من دربارهء اين دو تن از حماد بن عيسى پرسيدم و او در پاسخ گفت : آن‌ها دو غلام سياه از غلامان على بن ابى طالب عليه السّلام بودند . « 3 »
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : الاحتجاج ، ج 1 ، ص 27 ؛ بحار الانوار ، ج 33 ، ص 585 ؛ اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 282 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 15 ، ص 243 - م . ( 2 ) . حديث را بنگريد در : اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 281 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 15 ، ص 242 - م . ( 3 ) . ظاهرا اين ابو ليلى [ ؟ ] عبد الرحمن بن ابى ليلى انصارى از اصحاب امير مؤمنان عليه السّلام و از گزيدگان او از ميان مردمان يمن بود . كشى در رجال خود ( ص 67 ) به سند خود از اعمش روايت كرده كه گفته است : عبد الرحمن بن ابى ليلى را ديدم كه حجاج آن اندازه بر او تازيانه نواخت كه شانه‌هايش كبود شد . حجاج او را بدان واداشت كه در حضور مردم على عليه السّلام را دشنام گويد . در اين هنگام پاسبانان حكومت نيز آن‌جا بودند و مىگفتند : -