تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الاستنباط في أصول الفقه وتأريخه باسلوب حديث ( اصول استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
« ضرب » با مفتوح بودن هر سه حرف ، وضع شده است و هرگاه بخواهيم معنا تمام شود و استفاده تام گردد ، فعل ضرب را با كسى كه آن را انجام داده مىآوريم و آن شخص ، فاعل خواهد بود . پس اسماء ، معانى مستقل و حقيقى و اصلى هستند و افعال از آنها گرفته شده‌اند و معناى تامّ افعال ، بدون اسماء ، تحقق پيدا نمىكند . چرا كه فعل تمام معناى خودش را افاده نمىكند مگر با فاعل ، و اصلا هيچ جمله‌اى خالى از اسم ، درست نمىشود . همچنين حروف ، فرع بر اسماءاند . و لذا شما حرفى را پيدا نمىكنيد كه براى معنايى وضع شده باشد ، الّا اينكه براى معناى استقلالىاش اسمى وضع شده است مثل من و ابتداء - على و استعلاء - حتى و انتهاء . پس واضع - مثلا - لفظ ابتداء را براى معناى كلى و مصدرى و استقلالى و اسمى آن وضع كرده است . و نيز لفظ استعلاء و انتهاء را . سپس لفظ « من » را براى ابتداى رابط بين دو چيز مثل سير و كوفه در جملهء ( سرت من الكوفة ) وضع نموده است . و همين‌طور است لفظ « على و حتى » . در نتيجه حرف « من » در ابتداى استقلالى به كار نمىرود ، بلكه حتما بايد در ابتداى ربطى وهمى [ ذهنى ] كه فانى در طرفين است ، استعمال شود . و همين‌طور است لفظ « على » و « حتّى » و ساير حروف . و اما ضمائر و موصولات و اسماء اشاره نيز مانند حروف هستند و اين شباهت از اين جهت است كه آنها نيز استعمال نمىشوند مگر با الفاظ ديگرى كه معناى آنها را مشخص و روشن نمايند . و امّا از جهت عدم استقلال ، مانند حروف نيستند ، بلكه ضمائر و . . . داراى معانى مستقل و قائم به ذات بوده و در خارج متشخص بوده و فانى در طرفين نمىباشند و الّا از جملهء حروف مىبودند . لذا كلمه‌هاى « هذا ، هو ، الّذى » - مثلا - در جملهء « هذا هو الّذى علّمنى » هر سه دلالت بر ذات شخص معلّم دارند ولى كلمهء « علّمنى » آن معلم را مشخص و معيّن كرده است . و تشخيص و تعيين منافاتى با استقلاليت ندارد همانند تخصيصى كه به سبب مضاف اليه در مضاف پديد مىآيد . مثلا كلمهء « عبد » در « عبد اللّه » دلالت بر ذات مستقل و اختصاص يافته به لفظ جلالهء اللّه دارد . و اين تخصيص با استقلاليتى كه در تعريف اسماء مقصود است ، منافاتى ندارد .