تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الاستنباط في أصول الفقه وتأريخه باسلوب حديث ( اصول استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
مناسب است در اينجا معناى تخصيص ، تخصّص ، حكومت و ورود ميان ادله را بيان كنيم . تخصيص عبارت است از : « خارج كردن برخى از افراد عامّ از حكم ، بىآنكه در موضوع و يا حكم عامّ تصرّفى شود » ؛ مانند : « عالمان را گرامى دار و فاسقان ايشان را گرامى مدار » . حكومت عبارت است از : « خارج كردن برخى از افراد عامّ از حكم يا داخل كردنش در آن ، لكن همراه با تصرّفى كه غالبا در ناحيهء موضوع صورت مىگيرد » ؛ مانند آنكه در دليلى بيايد « عالمان را گرامى بدار » . و در دليلى ديگر بيايد « ستاره‌شناس عالم نيست » . و يا « شك‌كننده در تعداد ركعت‌ها بنا را بر اكثر مىگذارد ؛ و كسى كه فراوان شك مىكند ، شك ندارد . » موضوع حكم نخست ، « عالم » و موضوع حكم دوم ، « شك‌كننده » است و جملهء « ستاره‌شناس عالم نيست » بر دليل نخست حاكم است ، چون در موضوع آن تصرّف كرده است بدين گونه كه ستاره‌شناس را كه داناى به وضع ستارگان است ، غير عالم اعتبار كرده است . و جملهء « كسى كه فراوان شك مىكند ، شك ندارد » بر دليل دوم حاكم است ، چون در موضوع آن تصرف مىكند بدين صورت كه شك كسى را كه فراوان شك مىكند و از شك‌كنندگان مىباشد ، « غير شك » اعتبار كرده است . تخصّص عبارت است از : « خارج بودن حقيقى برخى از افراد از موضوع عام » ، مانند خارج بودن جاهل از موضوع « عالمان را گرامى بدار » . مانند آنكه در دليلى بيايد « غنا حرام است » . و در دليلى ديگر بيايد « حداء [ - آوازى كه شتربان براى شتران مىخواند ] حلال است » . چون حداء از مصاديق غنا نيست . ورود عبارت است از : « خارج شدن برخى از افراد از موضوع عامّ يا داخل شدنش در آن ، لكن نه به نحو حقيقى بلكه با تعبّد » ، براى آنكه دليلى به نام « وارد » ، آمده و بر خارج شدن يا داخل شدن تعبّدى ، و نه حقيقى ، آن دلالت كرده است . از اينجا روشن مىشود كه فرق ميان حكومت و ورود ، ظريف و دقيق است و ازاين‌رو ، در بسيارى