ب ) موضوع هر علم
موضوع هر علمى : آن چيزى است كه در آن علم از احوال آن و از آنچه مربوط به آن است و دخالتى در غايت آن علم دارد ، بحث شود ، نه آن چيزى كه در آن علم منحصرا از تمام عوارض ذاتيهاش « 1 » بحث گردد . و عوارض ذاتيه آن عوارضى است كه اولا و بالذات و بدون واسطهء در عروض « 2 » بر چيزى عارض گردند ، و لو عوارضى كه دخلى در غرض يك علم ندارند . كما اينكه ظاهر اقوال بسيارى از قدماى منطقيين ، همين است و نيز مقصود ما از موضوع يك علم ، چيزى نيست كه از عوارض ذاتيهء آن يا عوارض انواعش و يا عوارض عوارض ذاتيهء « 3 » آن موضوع بحث شود ، كما اينكه اين قول از شيخ الرئيس [ ابن سينا ] و بسيارى ديگر نقل شده است . و مقصود ما اين نيست كه از عوارض غير ذاتى - حتى عوارضى كه دخلى در غرض مدوّن علم و واضع آن دارند - بحث نشود . دليل مدعاى ما اين است كه از عوارض ذاتيهء موضوع يك علم يا از عوارض ذاتيهء نوع موضوع ، اگر دخلى در غايت آن علم نداشته باشند ، در آن علم بحث نمىشود . مثلا « قرآن مجيد » درحالىكه يكى از مصاديق موضوع علم اصول فقه است ، بسيارى از عوارض ذاتيهاش در علم اصول فقه مورد بحث قرار نمىگيرد . و نيز
هامش
( 1 ) . « عرض ذاتى » در برابر « عرض غريب » است و علماى منطق در تعريف آن بيانات مختلفى دارند .
مىتوان گفت : وقتى محمولى بر موضوعى عارض مىشود اگر به گونهاى باشد كه در تعريف آن محمول ، لازم باشد موضوعش را اخذ كنيم ، براى آن موضوع عرض ذاتى است و الّا عرض غريب است . مثل محمول « افطس پهنبينى » براى بينى ، و مثل « انّى و لمّى » براى برهان ، و مثل حمليه و شرطيه براى قضيه ( غ ) .
( 2 ) . واسطهء در عروض به معناى واسطهء در حمل است ، مثل اينكه سفيدى واسطهء در عروض يعنى حمل مفهوم رنگ بر گچ است و بنابراين سفيدى گچ از عوارض ذاتيهء گچ محسوب مىشود ولى رنگ از عوارض ذاتيهء آن نيست ( غ ) .
( 3 ) . مثلا موضوع علم صرف و نحو ، كلمه و كلام است و فعل براى كلمه ، عرض ذاتى است و ماضى يا مضارع بودن از عوارض انواع كلمه يعنى « فعل » محسوب مىشود و ماضى نقلى يا ماضى استمرارى بودن از عوارض عوارض ذاتيهء موضوع محسوب مىگردد ( غ ) .