تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الاستنباط في أصول الفقه وتأريخه باسلوب حديث ( اصول استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
عدم امكانش ، و عقل حكم نمىكند كه تكليف كردن فرد به كار دشوار قبيح مىباشد . اما در مورد حسد كه حرمتش برداشته شده ، ظاهرا حسادت قلبى مقصود است ، نه حسادتى كه در زبان و يا عمل بروز كرده است . شايد قيد « مادام كه بدان لب نگشايد » در روايت ، به حسد و به تفكّر در وسوسه در آفرينش - يعنى آفرينش مخلوقات - ، هر دو ، مربوط باشد . در برخى از سندهاى اين روايت ، حسد پس از تفكّر آمده و مقيّد شده به آنچه با زبان يا دست آشكار نشده است . 2 ) از جمله روايات برائت ، اين سخن امام ( ع ) است كه : « الناس فى سعة ما لا يعلمون » ؛ [ اين روايت را دوگونه مىتوان خواند ] : يكى آنكه « سعة » را تنوين دهيم و « ما » را ظرفيهء مصدرى قرار دهيم ، كه در اين صورت معناى آن چنين خواهد بود : « مردم مادام كه تكليف خود را نمىدانند ، در سعه و گشايشند » ؛ و دوم آنكه آن را تنوين ندهيم و به « ما » ى موصوله اضافه‌اش كنيم ، كه در اين صورت معنايش چنين خواهد بود : « مردم در مورد تكليفى كه آن را نمىدانند در گشايش هستند » . در بعضى از نسخه‌ها آمده است : « فى سعة ما لم يعلموا » . براساس اين نسخه ، شايد تنوين درست‌تر باشد . 3 ) سخن امام ( ع ) : « هر چيزى مطلق [ و رها ] ست تا در مورد آن ، نهىاى وارد شود » . يعنى هر فعلى از افعال مكلّف ، مطلق و غير مقيّد به حرمت است تا آنكه نهىاى در مورد آن به مكلّف برسد ، كه در اين هنگام حرام مىگردد . 4 ) سخن امام ( ع ) : « خداوند بر بندگان خود به آنچه به ايشان داده و به آنان شناسانده ، احتجاج خواهد كرد » . بنابراين ، خداوند بر كسانى كه معرفت حكم خويش را به آنان ارزانى نداشته ، حجتى ندارد . برخى از علما به روايات ديگرى نيز استدلال كرده‌اند كه [ از نظر من ] دلالتشان خالى از ضعف نيست . [ در زير به برخى از اين روايات اشاره مىكنيم ] . الف ) سخن امام ( ع ) : « آنچه خداوند علمش را از بندگان پوشانده از [ عهده ] ايشان برداشته شده است » . ظاهر اين سخن آن است كه مردم به آنچه خداوند بر همهء بندگان پوشيده داشته ، مكلّف نيستند ؛ و اين غير از چيزى است كه ما درصدد اثباتش هستيم ،
أصول الاستنباط في أصول الفقه وتأريخه باسلوب حديث ( اصول استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 325 | على شيروانى / السيد علي نقي الحيدري الكاظمي / غرويان