پنجم : آيهء [ اذن ] : « و از ايشان كسانى هستند كه پيامبر را آزار مىدهند و مىگويند :
او زودباور است . بگو : گوش خوبى براى شماست ، به خدا ايمان دارد و [ سخن ] مؤمنان را باور مىكند » « 1 » . بيان استدلال آن است كه ايمان [ و باور ] پيامبر ( ص ) نسبت به مؤمنان جز آن نيست كه سخن ايشان را راست مىشمارد و آن را مىپذيرد ؛ پس حتما سخن آنان حجّت مىباشد .
استدلال به چهار آيهء اخير متوقف برآن است كه هريك از آنها مطلق باشد تا قول يك نفر و بيشتر از آن را شامل شود . امّا چنين اطلاقى در آنها وجود ندارد ، زيرا اين آيات همگى به صيغهء جمع و مانند آن هستند ، و در قبول خبر واحد [ - اخبار يك نفر ] ظهور ندارند ، و اساسا اين آيات درصدد بيان قول يك يا چند عادل نيست تا به اطلاق آن بسنده شود ، بلكه درصدد بيان جهات ديگرى است . و اگر بگوييم اطلاق اين آيات كفايت مىكند ، ما اطلاقات فراوانى از اين قبيل در اختيار داريم ، مانند ستايش حاملان علم و روايت ، و تشويق به بر گرفتن روايت از ائمه ( ع ) و امثال آنكه هيچيك درصدد بيان قبول سخن يك يا چند نفر از ايشان نيست . از جمله ادلهء كسانى كه عمل به خبر واحد را جايز مىشمارند ، رواياتى است ، كه به برخى از آنها اشاره مىشود :
1 . روايتى كه از زراره نقل شده است : او [ به محضر امام ( ع ) ] گفت : از سوى شما دو خبر يا حديث نقل مىشود كه با يكديگر تعارض دارند ؛ كدامين آنها را بگيريم [ و عمل كنيم ] ؟
امام عليه السّلام فرمود : « روايتى را بگير كه ميان يارانت شهرت دارد و روايت شاذ و نادر را [ كه شهرتى ندارد ] واگذار » .
زراره گفت : هر دو مشهورند . امام ( ع ) فرمود : « آن را كه عادلترين آنها نزد تو ، و موثّقترينشان پيش تو نقل كرده ، بگير » .
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيهء 61 .