معنا ، دو فرد تحريم و كراهت هر دو داخل مىشوند ، بلكه دو فرد دعا و سؤال نيز داخلند ، ولى اين مورد نيز از قبيل مقولهء تشكيك در اسماء است . و فرد اول - يعنى تحريم - است كه در صورت اطلاق و عدم قرينهء معينه براى يك فرد خاص ، به ذهن آدمى متبادر مىشود . آرى ، بقيهء افراد نهى ، احتياج به قرينهاى دارند كه آنها را معيّن نمايد و اين افراد ، بدين خاطر ، معناى مجازى تلقى نمىشوند كما اينكه اين نكته را در صيغهء « افعل » و نظاير آن توضيح داديم .
و علما در اينكه مراد از نهى ، طلب كفّ است يا صرف عدم انجام فعل ، اختلافنظر دارند . و از اكثر آنها نقل شده كه گرايش به معناى اول ( طلب كفّ نفس ) دارند و البته بسيارى هم گرايش به قول دوم ( صرف عدم انجام فعل ) دارند . و بر اين قول دوم اعتراض شده كه اين معنا ، عدم محض است و عدم ، ازلى است و بنابراين چگونه تكليف به عدم ازلى تعلق مىگيرد ؟ چرا كه چنين تكليفى ، مقدور نيست ! ؟ و از اين اعتراض پاسخ داده شده كه قدرت بر استمرار عدم ، كافى است .
و آنچه كه در ذهن ما خلجان مىكند اين است كه كفّ نفس نيز ، امرى عدمى است .
ولى فرق بين كفّ نفس و عدم انجام فعل اين است كه كفّ نفس به معناى استمرار عدم سابق است همراه با توجه به منهى عنه و وجود كششى به انجام فعل و يا وجود انگيزهاى بر انجام فعل و امثال اين دو . و امّا عدم انجام فعل ، به معناى استمرار عدم سابق است و لو بدون التفات فوق ، بلكه حتى با غفلت از منهى عنه !
حال پس از روشن شدن اين نكته مىگوئيم : ظاهرا معناى نهى از يك شىء ، طلب كفّ از آن است ، چرا كه عدم فعل منهى عنه و لو با عدم ميل اندك يا با تنفّر نفس ، عرفا امتثال نهى محسوب نمىشود .
و لذا كسى كه خوردن - مثلا - چيزهاى خبيث و كثيف را كه طبع آدمى از آنها تنفر دارد ، ترك مىكند ، آيا در عرف مردم ، امتثالكنندهء اوامر الهى در اين زمينه محسوب مىشود و آيا از اين جهت مستحق ثواب است ؟ هرگز و هرگز ! و لذا نهى از چنين
أصول الاستنباط في أصول الفقه وتأريخه باسلوب حديث ( اصول استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: على شيروانى
ص١٣٥