مفهوم بدون واسطه باشد ؛ چنان كه در علم حسى ، حواس مستقيماً با خارج مرتبط مىگردد و خواه اين اتصال با واسطه انجام پذيرد ؛ چنان كه در علم خيالى ، خيال به واسطهء حس و علم احساسى با خارج ارتباط حاصل مىكند . همچنين همان گونه كه در علم عقلى ، عقل از راه ادراك جزئيات كه به واسطهء حس و خيال صورت مىپذيرد ، با خارج متصل مىگردد .
[ 6 ] دليل اين مدعا آن است كه :
اگر قوهء ادراك كننده در ادراك يك مفهوم خاص [ ، كه بر موارد معين صدق مىكند ، ] از خارج يارى نجويد و بدون آن كه ارتباط با خارج حاصل كرده باشد ، آن مفهوم را از پيش خود انشا و ايجاد نمايد ، نسبت آن مفهوم به همهء اشيا ، اعم از اشيائى كه مصداق آن است و اشيائى كه بنابر فرض مصداق آن نيست ، يك سان خواهد بود ؛ در نتيجه آن مفهوم از دو حال بيرون نخواهد بود : يا بر همه چيز صدق مىكند و يا بر هيچ موردى صدق نمىكند ، در حالى كه آن مفهوم [ بنابر فرض ] به گونهاى است كه تنها بر مصداقش منطبق مىگردد و بر غير آن صدق نمىكند . پس خلاف فرض لازم خواهد آمد .
[ البته منوط بودن ادراك حسى بر اتصال با خارج و متوقف بودنش بر ارتباط با مصداق خارجى ، امرى روشن بوده و نياز به توضيح ندارد ؛ بنابراين ، تكيهء سخن در اين جا بر تبيين ارتباط صورت خيالى و مفهوم عقلى با صورت حسى است ، زيرا در اين صورت ارتباط صورت خيالى و صورت عقلى با خارج اثبات خواهد شد . مؤلف گرانقدر قدس سره در يكى از آثار خود از همين طريق وارد بحث شده و مطلب مورد بحث را با بسط و شرح بيشترى بيان كردهاند ، كه نقل آن در اين مقام مىتواند سودمند باشد :
علم كلى پس از تحقق علم به جزئيات مىتواند تحقق پيدا كند ؛ يعنى ما نمىتوانيم مثلًا انسان كلى را تصور نماييم ، مگر اين كه قبلًا افراد و جزئياتى چند از انسان را تصور كرده باشيم .
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٥