از ماده است و چنين نيست كه از معلوم خارجى انتزاع شده باشد ، ] روشن گرديد كه اتصال و ارتباط اندامهاى حسى با مادهء خارجى و فعل و انفعالات مادى كه در آن روى مىدهد ، [ تنها نقش اعدادى براى ادراك دارد و ] نفس را براى ادراك صورت معلوم آماده و مستعد مىسازد ، خواه آن صورت ، جزئى باشد و يا كلى .
[ 4 ] از اين جا دانسته مىشود كه فلاسفه از باب تمثيل [ و تشبيه معقول به محسوس ] براى نزديك ساختن مطلب به ذهن مبتدى گفتهاند : « ادراك عقلى تنها از طريق تقشير « 1 » و جدا ساختن معلوم از ماده و ديگر اعراض تشخص دهندهاى كه همراه با معلوم است ، صورت مىپذيرد ؛ به گونهاى كه فقط ماهيت برهنه از همهء پوستهها و عوارض باقى مىماند ؛ بر خلاف احساس كه مشروط به حضور ماده [ نزد اندامهاى احساس ] و همراه بودن معلوم با اعراض تشخص دهنده مىباشد و نيز بر خلاف تخيل كه مشروط به بقاى اعراض و هيئتهاى تشخص دهنده است ، اگر چه حضور ماده [ نزد اندامهاى ادراكى ] در آن شرط نيست » .
[ بيان فوق موهم آن است كه صورت حسى همان شىء مادى همراه با عوارض تشخص دهنده است كه نزد ادوات حس حاضر آمده و مورد شناسايى قرار گرفته است و هنگام ادراك خيالى ، آن معلوم از ماده تجريد مىشود و تنها همراه با عوارضش شناسايى مىشود و سرانجام هنگام تعقل همان معلوم ، كه تا به حال با عوارض تشخص دهنده همراه بوده است ، از آن عوارض تجريد شده و به صورت ماهيت لخت و برهنه درمى آيد و بدين نحو قابليت انطباق بر موارد متعدد در آن پديد مىآيد . ] « 2 »
هامش
( 1 ) . « قشر » به معناى پوسته است و « تقشير » به معناى « پوست كندن » مىباشد . گويا به هنگام ادراك عقلى ، پوستههاىمعلوم از آن كنده مىشود و ماهيت صرف و خالص از آن جدا مىگردد
( 2 ) . بسيارى از فلاسفه پيش از صدرالمتألهين مراتب علم و ادراك را بدين شكل تبين مىكردند كه : ادراك ابتدا از راه احساس حاصل مىشود ؛ بدين نحو كه معلوم خارجى از راه حواس توأم با فعل و انفعالات خاص به انسان منتقل مىگردد و صورت علمى در مرتبهء ادراك حس مشروط به حضور ماده و اعراض تشخص دهنده است و خود نيز يك پديدهء مادى مىباشد . در مرتبهء تخيل ، همان صورتهاى محسوس مادى و در ذهن حضور مىيابد ، اما بدون مادهء خارجى ؛ يعنى صورت محسوس باز هم بيشتر تلطيف يافته و به تجرد نسبى مىرسد . در مرتبهء تعقل كه علم به ماهيات و مفاهيم كلى است ، همان صورت خيالى بازهم مجردتر از خصوصيات فردى و شخصى شده و طورى در ذهن حضور مىيابد كه بر افراد بسيار قابل انطباق است . پس كلى از طريق تجريد امر مادى جزيى به وجود مىآيد . اما صدرالمتألهين و پيروان وى مىگويند : صورت علمى از ابتدا مجرد است و همهء فعل و انفعالات مادى براى فراهم شدن زمينه و استعداد نفس است ، تا قادر به ادراك حسى و خيالى و عقلى شود