وانما ينال اموراً جزئية موجودة فى باطن الانسان ، كالمحبة و العداوة و السرور و الحزن ؛ ولامانع من نسبة اداركها الى الحس المشترك . . . فالحق اسقاط الوهم من رأس و اسناد فعله الى الحس المشترك » .
از همين روست كه ايشان در اين جا تصورات جزيى را بر دو قسم دانسته و متعرض ادراكات وهمى نشدند .
نكتهء ديگرى كه شايان ذكر است ، اين كه مؤلف ارجمند در پارهاى از تحقيقات خود ، تقسيم ادراكات جزئى به ادراكات حسى و خيالى را نيز بر خلاف تحقيق دانسته ، معتقد شدهاند كه ادراكات جزئى يك قسم بيشتر ندارد و آن همان ادراك خيالى است .
ايشان در تعليقهء خود بر اسفار آوردهاند : « الحق انه ( اى الادراك ) نوعان بأسقاط الاحساس ، كما اسقط الوهم ، فان حضور المادة المحسوسة و غيبتها لايوجب مغايرة بين المدرك فى حال الحضور و عدمه . نعم ، الغالب هو كون الصورة اقوى جلاء عند النفس مع حضور المادة ، و ربما كان المتخيل اقوى و اشد ظهوراً مع عناية النفس به » ] . « 1 »
[ 2 ]
سرّ جزئى دانستن « علم حسى » و « علم خيالى »
[ - چنان كه پيش از اين يادآور شديم - هر مفهومى كه در ذهن ايجاد مىشود و علم حصولى نفس را تشكيل مىدهد ، اگر فى نفسه لحاظ شود و خودش مورد توجه قرار گيرد ، امرى كلى و قابل انطباق بر مصاديق كثير خواهد بود . ] « 2 » و اما اين كه علم حسى و علم خيالى را از اقسام علم جزئى به شمار آورديم و صدق آن بر بيش از يك مورد را
هامش
( 1 ) . تعليقه بر اسفار ، ج 3 ، ص 362
( 2 ) . ر . ك : فصل اول از همين مرحله ، ص 11 ، در فصل سوم از مرحلهء پنجم ( ج 1 ، ص 254 ) مؤلف ارجمند قدس سره كليترا از لوازم وجود ذهنى ماهيت به شمار آوردند و جزئيت را به وجود خارجى آن اختصاص داده و فرمودند كه : « كليت يك ويژگى ذهنى است كه در ذهن بر ماهيت عارض مىشود ، چرا كه وجود خارجى و عينى مساوق با شخصيت است و اباى از اشتراك دارد . بنابراين ، كليت از لوازم وجود ذهنى ماهيت است ؛ همان گونه كه جزئيت و تشخص از لوازم وجود خارجى مىباشد »