معين و در محيط خاصى مشاهده مىكند . اما اگر بخواهد همان شىء را تخيل كند مىتواند آن را به تنهايى پيش نظر خود مجسم سازد ، بدون آن كه آن را در وضع و جهت و مكان خاص ملاحظه نمايد .
3 - ادراك حسى مشروط به تماس و ارتباط اندامهاى حسى و قواى حاسه با خارج است و پس از قطع ارتباط با خارج در فاصلهء كوتاهى ( مثلًا يك دهم ثانيه ) از بين مىرود ، اما ادراك خيالى در بقاى خود نيازى به تداوم ارتباط با خارج ندارد ، از اين رو ، ادراك حسى بيرون از اختيار شخص ادراك كننده است ؛ مثلًا آدمى معمولًا نمىتواند چهرهء كسى را كه حضور ندارد ، ببيند ، يا سخنش را بشوند ، يا بوى گلى را كه موجود نيست استشمام نمايد ، اما همهء اينها را هر گاه بخواهد با ميل و ارادهء خود مىتواند با استمداد از قوهء خيال تصور نمايد .
بسيارى از فلاسفه ، نوع ديگرى براى تصورات جزئى بيان كردهاند كه به معانى جزيى مربوط مىشود و به احساس عداوتى كه بعضى از حيوانات نسبت به حيوان ديگرى دارند مثال زدهاند ، همان احساسى كه موجب فرار آنها مىشود . و بعضى آن را نسبت به مطلق معانى جزيى و از جمله احساس محبت و عداوت انسان نيز توسعه دادهاند . صدرالمتألهين با اذعان به اين كه ادراكات وهمى دستهء خاصى از تصورات را به خود اختصاص مىدهد ، مىگويد : « و اعلم ان الفرق بين الادراك الوهمى والعقلى ليس بالذات ، بل بأمر خارج عنه ، و هو الاضافة الى الجزيى و عدمها » . « 1 »
اما مؤلف ارجمند قدس سره قوهء جداگانهاى به نام قوهء واهمه را به رسميت نمىشناسد و ادراك معانى جزئى را به همان حس مشترك اسناد مىدهد . ايشان در تعليقهء خود بر عبارتى كه از اسفار آورديم ، مىنويسد :
« لاينال الوهم كل صورة عقلية مضافة الى الجزيى ، كالانسان و الفرس و البياض مثلًا ،
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 361 - 362