ميان هر يك از مواد با صورت حاصل مىشود .
4 - اتحاد هيولا ، كه فاقد هر گونه فعليت است ، با صورتى كه به آن فعليت مىبخشد .
5 - اتحاد ميان دو معلولى كه از علت مفيض واحد صادر مىشوند ، از اين نظر كه هر كدام از آنها با علت متحد بوده و انفكاك ميان آنها ممكن نيست . هر چند چنين رابطهاى را اتحاد ناميدن خالى از مسامحه نمىباشد .
6 - اتحاد علت هستى بخش با معلولش ، كه عين ربط و وابستگى به آن است و ميان آنها تشكيك خاص وجود دارد . اين نحو اتحاد ، بنابر قول به اصالت و مراتب داشتن وجود تصور مىشود و به نام اتحاد حقيقه و رقيقه موسوم شده است . « 1 »
مقصود از « معلوم » ، معلوم بالذات است
شايان ذكر است كه مقصود از « معلوم » در بحث فعلى « معلوم بالذات » است ؛ يعنى همان صورت ادراكى كه در ذهن پديد مىآيد ، نه « معلوم بالعرض » كه همان وجود خارجى شىء مىباشد . بنابراين ، ادعاى فلاسفه در بحث « اتحاد عالم و معلوم » آن است كه انسان مثلًا هنگام ادراك يك درخت يا يك ديوار ، با صورت علمى آن درخت و يا ديوار اتحاد وجودى پيدا مىكند ، نه با وجود خارجى آن . ]
[ 2 ]
اثبات يگانگى « علم » با « معلوم بالذات »
علم يك شىء به يك شىء - چنان كه در فصل پيشين بيان شد - عبارت است از حصول معلوم ، كه همان صورت ادراكى است ، براى عالم . از طرفى ، مىدانيم كه حصول شىء ، همان وجود آن شىء است [ و حاصل بودن يك شىء براى يك شىء
هامش
( 1 ) . ر . ك : مصباح يزدى ، آموزش فلسفه ج 2 ، ص 215 - 216 ؛ همو ، تعليقة على نهاية الحكمة ، شماره 357