فصل دوم عالم و معلوم يا اتحاد عاقل و معقول
[ 1 ] [ در اين فصل ابتدا اثبات مىشود كه علم ، عين معلوم بالذات است و اين دو عنوان ، يك مصداق بيش ندارد . آن گاه يك برهان اجمالى بر اتحاد عالم و معلوم اقامه مىگردد و سپس اشكالات وارد بر اتحاد عالم و معلوم در هر يك از اقسام علم با تفصيل مورد بحث قرار مىگيرد و سرانجام اشكالات بيان شده مشروحاً پاسخ داده مىشود . در اين پاسخ مؤلف قدس سره اتحاد عالم و معلوم را به تفصيل روشن مىسازد .
پيش از ورود در مباحث اين فصل لازم است مقدارى دربارهء عنوان آن ، يعنى « اتحاد عالم و معلوم » توضيح داده شود . ابتدا بايد مفهوم « اتحاد » را روشن ساخت و ديد كسانى كه قائل به اتحاد عالم و معلوم شدهاند ، مقصودشان دقيقاً چه بوده است .
مقصود از « اتحاد » ، اتحاد در وجود است
متحد شدن دو موجود يا به لحاظ ماهيت آنهاست ، يا به لحاظ وجود آنها و يا به اعتبار وجود يكى و ماهيت ديگرى . اما اتحاد دو ماهيت تام مستلزم انقلاب ماهيت و تناقض است ، زيرا فرض يك ماهيت تام ، فرض قالبِ مفهومىِ معينى است كه بر هيچ قالب مفهومى ديگرى منطبق نمىشود و يگانه شدن دو ماهيت تام ، مستلزم انطباق دو قالب متباين بر يك ديگر است . به عنوان تشبيه معقول به محسوس ، مانند اتحاد دايره