تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
ملاك و معيار مندرج شدن ماهيت در يك مقوله و ترتب آثارش بر آن مىباشد ، كه از جملهء آن آثار ، لنفسه و يا لغيره بودن وجود است . [ مثلًا وقتى كه گفته مىشود : صورت ادراكى درخت از همان مقولهء درخت خارجى است و همانطور كه درخت خارجى جوهر جسمانى نمو كننده است ، صورت ادراكى درخت نيز جوهر جسمانى نمو كننده مىباشد ، مقصود آن است كه صورت ادراكى درخت به حمل اولى جوهر است ، نه به حمل شايع . يعنى فقط مفهوم جوهر در آن معتبر است ، نه آن كه مصداق و فرد جوهر باشد . در نتيجه هيچ يك از آثار خارجى مقولهء جوهر ، بر صورت ادراكى ياد شده مترتب نمىشود ؛ از جملهء آن آثار ، لنفسه و يا لغيره بودن وجود آن مىباشد . ] بنابراين ، نه جوهر ذهنى - از آن جهت كه ذهنى است - جوهر به حمل شايع و داراى وجود لنفسه است و نه عرض ذهنى - از آن جهت كه ذهنى است - عرض به حمل شايع و داراى وجود لغيره مىباشد . خلاصه آن كه : معنا ندارد عاقل - كه يك موجود خارجى و واجد آثار است - با معقول ذهنى - كه يك مفهوم ذهنى و فاقد آثار است - اتحاد و يگانگى داشته باشد . [ حاصل آن كه : برهانى كه براى اثبات اتحاد عالم با معلوم حصولى بيان شد ، مبتنى بر آن است كه وجود علم ، للغير مىباشد ، در حالى كه مقسم در تقسيم اشيا به موجود لنفسه و موجود لغيره ، وجود خارجى است كه موجود فى نفسه مىباشد . بنابراين ، اعراض خارجى - كه به حمل شايع عرض هستند - وجودشان لغيره است و بعضى از جواهر خارجى ، « 1 » - كه به حمل شايع جوهرند - وجودشان لنفسه مىباشد . اما جوهر و يا عرض ذهنى ، تحت هيچ مقوله‌اى مندرج نيست ، تا وجود لنفسه و يا لغيره براى آن در نظر گرفته شود . در يك كلمه : « اتحاد وجود نفس با مفاهيم ذهنى امرى بى معناست » . ]
هامش
( 1 ) . نه همهء آنها ، زيرا صورت‌هاى جوهرى منطبع در ماده وجودشان لنفسه نيست