صورت كه باشد ، بلكه حصول علم براى عالم عبارت است از : حصول يك امر بالفعل ، كه فعليت محض بوده و قوهء هيچ چيزى را ندارد . زيرا ما به صورت حضورى و وجدانى در خود مىيابيم كه صورت علمى ، از آن جهت كه صورت علمى است ، قوهء تبديل شدن به صورت ديگر را ندارد و فعليت خاصى را كه واجد است نمىتواند از دست بدهد و فعليت ديگرى را واجد گردد . از اين رو ، علم عبارت است از :
حصول يك امر مجرد از ماده و خالى از كمبودهاى قوه . ما اين نحوه حصول را « حضور » مىناميم .
[ 21 ] [ بنابراين ، « حضور » اصطلاح خاصى در فلسفه دارد و مقصود از آن « حصول يك امر مجرد » است . و چون مقتضاى مجرد بودن علم ، آن است كه عالم نيز مجرد باشد ، مىتوان گفت : معناى مصطلح حضور عبارت است از : « حصول يك امر مجرد براى يك امر مجرد » . پس واژهء « حضور » از معناى لغوى و عام خود به اين معناى خاص نقل داده شده ، بدين مناسبت كه در اين مورد است كه حقيقتاً حضور تحقق مىيابد . ]
پس حضور يك شىء براى يك شىء عبارت است از حصولش براى آن ؛ به گونهاى كه آن شىء حاصل [ / علم ] از فعليت تام برخوردار بوده ، هيچ نحوه تعلق و وابستگى به ماده نداشته و از جهت فقدان پارهاى از كمالات بالقوهاش ناقص نباشد .
[ 22 ] حضور علم براى عالم اقتضا دارد كه عالم نيز [ هم چون علم ] تام و داراى فعليت باشد و از جهت برخى از كمالهايى كه براى او ممكن است ، ناقص نباشد ؛ اين همان مجرد بودن عالم از ماده و تهى بودنش از قوه مىباشد . بنابراين ، علم عبارت است از حصول امرى مجرد از ماده براى يك امر مجرد ؛ به ديگر سخن : علم همان حضور يك شىء براى يك شىء است .
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٥