خالى از قوه است . و چون صورت علمى امرى مجرد است ، وجودش از معلوم ماديى كه احساس به آن تعلق مىگيرد و ادراك خيالى و ادراك عقلى به آن منتهى مىگردد ، قوىتر خواهد بود . [ زيرا - چنان كه خواهد آمد « 1 » - فعليت محض كه از قوه مبرا بوده و از استعداد منزه مىباشد ، وجودش از آن چه قوهء محض است و يا آميخته با قوه و استعداد است ، قوىتر و شديدتر است . ]
اين صورت علمى داراى آثار وجود مجردش است ، امّا آثار وجود خارجى و مادى صورت علمى ، كه ما آن را متعلق ادراك حسى خود مىپنداريم ، در حقيقت آثار معلوم بالذات كه نزد مدرِك حاضر مىآيد ، نيست تا بر آن صورت ادراكى مترتب بشود يا مترتب نشود . [ در واقع نسبت دادن آن آثار به معلوم بالذات و انتظار ترتب آن آثار بر معلوم بالذات ، بىمورد است ، چرا كه شىء خارجى مادى اساساً متعلق اين ادراك نيست . ] در واقع قوهء وهم است كه به مدرك چنين مىنماياند كه آن چه در حال ادراك آن نزد او حاضر مىآيد ، همان صورت متعلق به ماده خارجى است و در نتيجه مدرك آثار خارجى آن شىء را از صورت علمى مىجويد و چون آن آثار را در او نمىيابد ، حكم مىكند كه معلوم وى ، يك ماهيت فاقد آثار خارجى است .
[ 19 ] [ از طرفى ، به مقتضاى اصل تشكيك در مراتب هستى ، وجودى كه در مرتبهء عالىتر قرار دارد و قوىتر از وجود ديگر است ، علت موجودى خواهد بود كه در مرتبهء پايينتر قرار دارد . بنابراين ، ] هنگام تحقق علم حصولى به اشياى مادى ، معلوم در حقيقت يك موجود مجرد است كه به وجود آورندهء آن شىء مادى بوده و در بردارندهء كمال آن مىباشد . اين موجود مجرد ، با وجود خارجى خود نزد مدرِك حاضر مىآيد و انسان آن را با علم حضورى درك مىكند و به دنبال اين علم حضورى ، مدرِك به ماهيت و آثار خارجى آن شىء مادى منتقل مىگردد .
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل نوزدهم از مرحلهء دوازدهم