تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
1 - انسان داراى قوه‌اى است به نام حافظه و يكى از خواص حافظه بازشناسى است ؛ يعنى تشخيص آن كه اين صورتى كه هم اكنون يادآورى شد ، عيناً همان ادراكى است كه مدت‌ها پيش صورت پذيرفته و يك ادراك تازه نيست . اين رويداد را هرگز نمىتوان با نظريهء مادى بودن ادراكات توجيه نمود ، زيرا اگر فرضاً ما مغز را نسبت به ادراكات ، مانند يك دستگاه ضبط صوت بدانيم ، در اين صورت تنها داراى اين خاصيت خواهد بود كه هر وقت نقطهء خاص تحريك شود ادراكى از هر جهت شبيه ادراك اولى توليد مىكند ؛ همان گونه كه يك دستگاه ضبط صوت صدايى شبيه صداى اولى توليد مىكند ، نه عين آن را . در صورتى كه ما حضوراً در خود مىيابيم كه ذهن ما داراى خاصيت بازشناسى است ؛ يعنى تشخيص مىدهد كه : اين ادراك فعلى همان ادراك ، پيشين است و توليد جديد و فعل تازه نيست . « 1 » 2 - مغز با همهء محتويات خود تغيير مىكند و دست خوش تحول و تبدل مىگردد ؛ به گونه‌اى كه با گذشت چند دهه از عمر انسان ، چندين بار مادهء مغزى با همهء محتوياتش عوض شده و مادهء ديگرى جايگزين آن مىشود . به طور كلى امور مادى و زمانى وجودشان تدريجى بوده و مشمول تغيير و تحول مىباشد . اما خاطرات نفسانى انسان ، اعم از تصورات و تصديقات ، هم چنان در ياد انسان باقى مىماند و اگر اينها امورى مادى و زمان‌مند بودند ، قهراً مشمول تغيير و تحول مىشدند ] . « 2 » [ 18 ]

بازگشت علوم حصولى به علوم حضورى است

از آن چه گذشت اين نتيجه به دست آمد كه صورت علمى ، به هر صورت كه باشد [ ، خواه صورت عقلى باشد و خواه صورت حسى يا خيالى باشد ، ] مجرد از ماده و
هامش
( 1 ) . اين كه مؤلف گرانقدر قدس سره فرمود : « ثم نذكره بعينه » اشاره به همين مطلب است ( 2 ) . جملهء : « ولو كان مقيداً بالزمان لتغير بتغيره » اشاره به همين تقرير دارد . ( ر . ك . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 1 ، ص 75 و 76 )