به ديگر سخن : علم حصولى يك اعتبار عقلى به دست آمده از يك معلوم حضورى است كه عقل به ناچار به آن تن داده و آن معلوم حضورى [ در ادراكات حسى و خيالى ] يك موجود مجرد مثالى و [ در ادراكات كلى يك موجود ] عقلى است كه با وجود خارجى خود نزد مدرِك حاضر مىآيد ، اگر چه ادراك آن موجود مجرد ، ادراكى از دور است .
[ جملهء اخير اشاره است به تفاوتى كه ميان مشاهدات عرفانى و علوم عادى وجود دارد . با توجه به اين كه بر اساس نظر دقيق و عميق ، در هر دو مورد ، علوم حضورى است و معلوم نيز در هر دو مورد موجودات مجرد مثالى و يا عقلى مىباشند . تفاوت ميان آن دو ادراك تنها در اين است كه مشاهدات عرفانى شهود موجودات مجرد از نزديك است ؛ يعنى شهودى قوى و واضح است و تنها براى كسانى حاصل مىشود كه به ساحت آن موجودات تقرب يافتهاند ، امّا علوم عادى شهود آن موجودات از دور مىباشد و براى كسانى حاصل مىشود كه به ساحت قرب آن موجودات بار نيافتهاند .
و البته معناى اين كه ادراك اين مجردات براى انسانهاى عادى ادراك از دور مىباشد ، آن است كه اين نفوس ، چون تعلق به ماده دارند ، نمىتوانند مجردات را آن گونه كه شايسته است ، ادراك كنند ؛ آن طور كه شىء از نزديك ادراك مىشود ، چنين نفوسى از مجردات دوراند ، اگر چه مجردات به آنها نزديك مىباشند و احاطهء وجودى بر آنها دارند ، چرا كه عالم مثال و عالم عقل محيط بر عالم ماده است . ]
[ 20 ]
علم عبارت است از : حضور يك شىء براى يك شىء
اكنون به موضوع مورد بحث ( تعريف علم ) بازگشته و مىگوييم : ترديدى در اين نيست كه حصول علم و وجود آن براى عالم مىباشد ، « 1 » امّا نه هر نحوه حصولى به هر
هامش
( 1 ) . مقصود از اين كه وجود علم براى عالم مىباشد ، آن است كه علمْ حاضر براى عالم و مشهود او مىباشد ، نه اينكه وجود علم ، يك « وجود لغيره » به معناى مصطلح آن است كه در فصل سوم از مرحلهء دوم بيان شد ، زيرا مؤلف ارجمند قدس سره در اين فصل تصريح كردهاند كه صورت علمى قائم به خود مىباشد و يك وجود جوهرى و لنفسه دارد كه مبدأ فاعلى براى معلوم بالعرض است