تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
[ 4 ] پس هر قطعهء اين حركت عمومى و فراگير را در نظر بگيريم ، آن را مسبوق به عدم زمانى خواهيم يافت - چرا كه آن قطعه فعليتى است مسبوق به قوه - و در نتيجه حادث زمانى مىباشد . از طرفى ، مجموع اين قطعات و اجزا چيزى جز خود آن قطعات و اجزا نيست ؛ از اين رو ، حكم قطعات بر آن صادق بوده و مجموع نيز به واسطهء حدوث زمانى قطعات ، محكوم به حدوث زمانى مىباشد . بنابر اين ، عالم ماده و طبيعت ، حادث زمانى است . [ اين است تصوير صحيح حدوث زمانى عالم ماده . ] و امّا تصويرى كه متكلمان دربارهء حدوث زمانىِ كل عالم ، يعنى ما سوى اللَّه تعالى ، بر اساس محال دانستن قِدّم زمانى در موجود ممكن [ به طور كلى ] ، ارائه داده‌اند ، پذيرفتنى نيست . حاصل سخن ايشان آن است كه : وجودهاى امكانى از طرف آغاز بريده و منقطع است و موجودى جز واجب تعالى ، پيش از آن نيست . [ يعنى پيش از به وجود آمدن عالم مخلوقات ، زمانى بوده است كه در آن هيچ موجودى جز واجب تعالى نبوده است . ] اما زمان [ نه نقطهء آغاز دارد و نه نقطهء پايان ، بلكه ] از هر دو سو تا بىنهايت امتداد داشته ، ابتدايش خالى از عالم و انتهايش ظرف آن است و توسط موجودات امكانى پر شده است . اشكال سخن ايشان آن است كه : زمان خودش موجود ممكن و آفريدهء واجب تعالى است و لذا بايد آن را نيز جزئى از عالم ، كه فعل واجب است ، قرار داد . با توجه به اين امر ، چيزى بيرون از واجب و فعل او وجود ندارد ؛ در نتيجه ، « زمان پيشين » [ / زمانِ سابق بر خلقت عالم و هر آن چه در آن است ] وجود نخواهد داشت تا عدم عالم در آن ، چونان مظروف در ظرف ، قرار گرفته باشد . [ به ديگر سخن : نظريهء متكلمان در باب حدوث زمانىِ كل عالم ، مستلزم آن است كه زمان نه واجب باشد ، نه معلول واجب . ] [ 5 ] افزون بر آن كه نا محدود دانستن زمان از دو سوى آغاز و انجام آن ، با اين سخن كه قديم زمانى [ بودنِ ممكنات ] محال است ، ناسازگار و ناقض آن مىباشد . و