تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
آن كه فقط يك نسبت مقدارى و كلى « 1 » كه ميان شىء بزرگ و شىء كوچك است ، درك كنيم و مثلًا بدانيم كه اندازهء واقعى شىء صد برابر تصوير آن در ذهن است . [ 15 ] نتيجه آن كه : صورت علمى حسى و يا خيالى ، با همان اندازه‌اى كه دارد ، قائم به خود بوده و در عالم نفس موجود مىباشد ، بدون آن كه در جزء عصب و يا امر مادى ديگرى منطبع شده باشد و به عرض انقسام آن جزء مادى منقسم گردد . [ به ديگر سخن : صورت‌هاى ذهنى حسى و يا خيالى كيفياتى نيست كه عارض بر بدن و يا حتى عارض بر نفس شده باشد ، بلكه امورى است قائم به خود كه در عالم نفس موجود مىباشد ؛ يعنى در عالمى كه « نفس عالم » نيز در آن موجود است . بنابراين ، صورت‌هاى حسى و خيالى ، يك سرى جوهرهاى مجرد مثالى است كه در عالم مثال وجود دارد ؛ همان عالمى كه نفس با مرتبهء مثالى « 2 » خود در آن موجود است . هم چنان كه صورت‌هاى عقلى ، جوهرهاى مجرد عقليى است كه در عالم عقل وجود دارد و نفس با مرتبهء عقلى خود آنها را درك مىكند . ] [ ممكن است گفته شود : انقسام پذيرى صورت‌هاى علمى ، امرى روشن و بديهى است ، زيرا ما به وضوح مىتوانيم به يك جزء از صورت علمى شىء اشارهء ذهنى كنيم و آن را از بقيهء اجزاى آن جدا سازيم ؛ مثلًا به دست حسن اشارهء ذهنى مىكنيم و آن را از بقيه بدن او جدا كرده و آن گاه تن او را بدون دست و نيز دست او را بدون بقيه اجزا تصور مىكنيم . ] [ در پاسخ به اين سخن بايد گفت : ] اشارهء ذهنى به يك جزء معلوم و جدا ساختن آن از ديگر اجزا - مثل آن كه ابتدا به يك قسمت از بدن حسن ، كه مُدرَك حسى و يا خيالى
هامش
( 1 ) . قيد « كلى » براى آن است كه ادراك نسبت شخصىاى كه ميان كبير و صغير برقرار است ، متوقف بر تصور شىءكبير با اندازهء واقعىاش مىباشد ( 2 ) . نفس موجودى است كه در عين وحدت ، داراى مراتب وجود متعددى است و علاوه بر مرتبهء تجرد عقلى وتجرد مثالى ، داراى مرتبهء مادى جسمانى نيز هست و امر تدبير و تحريك بدن مربوط به همين مرتبه مىباشد