[ بنابراين ، بايد بپذيريم كه صورتهاى ادراكى ما امورى مجرد است و هرگز در يك جزء مادى از بدن منطبع نمىگردد ؛ در نتيجه حتى به عرض محل نيز تقسيم نمىپذيرد . ]
[ 14 ] [ كسانى كه صورتهاى حسى و خيالى را امورى مادى مىپندارند ] در پاسخ گفتهاند : [ مادى بودن صورتهاى حسى و خيالى و نيز انطباع آنها در يك جزء عصب و يا مغز مستلزم انطباع بزرگ بر كوچك نيست ، زيرا ] ادراك بزرگى و كوچكى در صورت علمى از راه مقايسه و سنجش بعضى از اجزاى صورت علمى با بعض ديگر آن انجام مىپذيرد . [ در حقيقت آن چه ما مشاهده مىكنيم صورتهاى كوچكى نظير ميكرو فيلم است كه در دستگاه عصبى به وجود مىآيد و ما به كمك قرائن و نسبت سنجىها به اندازهء واقعى آن پى مىبريم و اين به خاطر آن است كه نسبت اجزاى صورتى كه در شبكيه مىافتد با يكديگر ، دقيقاً مطابق نسبتى است كه در خارج ميان اين اجزا برقرار است . ] « 1 »
امّا اين پاسخ هيچ فايدهاى در برندارد ، زيرا [ چنين نيست كه ما مثلًا هنگام مشاهدهء يك درخت ده مترى ، يك نقطهء كوچكى را ادراك كنيم و آن گاه از راه نسبت سنجى و مقايسه بدانيم كه اندازهء واقعى اين درخت ده متر است ، بلكه ] ما شىء بزرگ را با همان اندازهء واقعىاش مشاهده مىكنيم ، [ مثلًا درخت ده مترى را واقعاً ده متر مىبينيم ] ، نه
هامش
( 1 ) . مؤلف ارجمند مىگويند : « علم امروز عقيده دارد به اين كه دستگاه ادراك بصرى يك دستگاه دقيق عكاسى بيش نيست و همهء اشعه در نقطه زرد چشم گرد آمده و ابصار محقق مىشود و ما به جز همان نقطه ، چيزى نمىبينيم . چيزى كه هست ، از كوچكترين جزيى كه در اين نقطه مشاهده مىكنيم ، بقيهء اجزا را اندازه مىگيريم و از نسب و فواصل اجزا ، بزرگترى و كوچكترى نسبى به دست مىآيد . و البته در اين مرحله اختلاف كيفيات ديگر از قبيل سايهها و مانند آنها نيز مؤثر است . تا اين جا اختلاف نسبى مؤثر مىباشد و چون با رؤيتهاى ديگرى حجم باصرهء خود را تقريباً با بدن خود و بدن خود را با جسمهاى خارج از خود اندازه گرفتهايم ، از اين روى مىدانيم كه تقريباً نسبت حاضره را تا چه اندازه بايد بزرگ نمود تا به حقيقت نزديك شده و انطباق پذيرد . و در نتيجه هنگام رؤيت خارج به انضمام اين افكار جهان پهناورى را تحت ابصار مىآوريم و مىپنداريم كه شخص ، اين ابصار با اين بزرگى را درك مىكند » . ( اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 1 ، ص 63 و 64 )