علت همان ماهيت معلولش باشد .
بنابراين ، صرف اين كه مثلًا كمال انسان - يعنى كمالى كه انسان بودن انسان به آن است - براى يك شىء تحقق داشته باشد و بر آن منطبق گردد ، دليل بر اين نخواهد بود كه آن شىء ، فقط به خاطر واجد بودن آن كمال ، فردى براى ماهيت انسان به شمار رود .
[ 9 ] به ديگر سخن : صدق مفهوم انسان بر انسان كلىاى كه آن را تعقل « 1 » مىكنيم ، دليل بر آن نيست كه معقول ما فردى از ماهيت نوعى انسانى است ، بلكه اين احتمال وجود دارد كه يكى از عقول طولىاى باشد كه در سلسلهء علتهاى دور يا نزديك انسان قرار دارد . چه آن عقلْ كمال انسان و انواع ديگر مادى را واجد است و در اين صورت ، حمل انسان بر آن موجود مجرد ، حمل حقيقت و رقيقت خواهد بود ، نه حمل شايع .
اين همه ، در صورتى است كه قاعده مشروط به آن باشد كه ممكن پستتر و شريفتر ، هر دو تحت يك ماهيت مندرج باشند امّا اگر جريان قاعده مشروط به اين شرط نباشد ، اشكال واردتر خواهد بود .
[ حاصل اشكال مؤلف قدس سره بر تمسك به قاعدهء « امكان اشرف » براى اثبات يك فرد مجرد براى هر نوع مادى آن است كه : قاعدهء مذكور يا مشروط به آن است كه ممكن پستتر و شريفتر ، هر دو ، تحت يك ماهيت مندرج باشند - و اين در صورتى است كه موضوع قاعده عبارت باشد از : « دو فرد از يك ماهيت كه يكى شريفتر و ديگرى پستتر است » و يا آن كه مشروط به آن نبوده و موضوعش مطلق « ممكن شريفتر و ممكن پستتر است » ، خواه هر دو ، فردِ يك ماهيت باشند ، يا هر كدام فرد يك ماهيت خاص بوده باشند .
هامش
( 1 ) . افلاطون و پيروان او معتقدند ادراك يك كلى عبارت است از مشاهدهء يك عقل مجرد با علم حضورى . و چنانكه در بحثهاى گذشته دانستيم ، مؤلف ارجمند نيز بر آن است كه تعقل ، همان مشاهدهء مجردات عقلى از دور است