مستند به يك جوهر عقلى است ، اثبات نمىكند . چه ، اين احتمال وجود دارد كه افعال و نظام حاكم بر آن مستقيماً مستند به صورت جوهريى باشد كه نوعيت نوع بسته به آن است و فوق اين صورت نوعى ، عقل فعال وجود دارد كه آخرين عقل از سلسلهء عقول طولى است .
[ خلاصه آن كه ممكن است عقل فعال صورتهاى نوعيى را افاضه كند ، كه هر كدام اقتضاى افعال خاص و آثار ويژهاى را داشته باشد . در اين صورت ، مبدأ بى واسطه و مباشر افعال و نظام حاكم بر هر نوع همان صورت نوعى است و آن افعال با واسطهء صورت نوعى به عقل فعال مستند مىباشد . پس اين طور نيست كه اين افعال مستقيماً به يك عقل مجرد مستند باشد ، تا در ازاى هر نوع مادى ، عقل مجرد جداگانهاى وجود داشته باشد . ]
[ 7 ]
دليل دوم :
وجود انواع طبيعى و مادى با نظام مستمر و هميشگى جارى در آنها ، از روى صدقه و اتفاق نيست ، چه امر اتفاقى هيچ گاه دائمى و يا اكثرى نمىباشد ، [ بلكه وقوعش نادر واقلى است . بنابر اين ، انواع ياد شده به علل حقيقى استناد دارند و اين علل ، مزاج و امورى مانند آن - چنان كه برخى پنداشتهاند - نيست ، زيرا دليلى براى اثبات عليت اين امور نداريم . علت حقيقى كه هر يك از اين انواع بدان استناد دارند ، يك جوهر عقلى مجرد و مثال كلى است كه عنايت و اهتمام به آن نوع داشته ، آن را به وجود مىآورد و امورش را تدبير مىكند . مقصود از « كلى بودن » اين موجود مجرد آن است كه نسبتش به همهء افراد ماديى كه قوايشان را به فعليت مىرساند ، مساوى است [ و بر همهء آنها احاطهء وجودى دارد ، ] نه اين كه صدقش بر بيش از يك فرد جايز است .
[ يعنى مقصود از كليت ، همان سعهء وجودى است ، نه مفهوم كلى منطقى . ]
بررسى دليل دوم :
افعال و آثار مترتب بر هر نوع ، به صورت نوعيهء آن مربوط مىشود و از آن صدور مىيابد . و اگر چنين صورتهاى نوعيهاى وجود نمىداشت ، انواع جوهرى از يك ديگر متمايز نمىشود . و همين حقيقت كه هر دسته از