4 - كثرت ياد شده صدور معلولهاى متعدد از عقل اول را ممكن مىسازد ؛ بدين ترتيب كه از تعقل واجب تعالى ، عقل دوم و از تعقل وجوب غيرى ، وجود صورت فلك اقصى ( نفس فلك اقصى ) و از تعقل امكان ذاتى ، جرم فلك اقصى به وجود مىآيد و به همين ترتيب تا عقل نهم ، كه عقل دهم ( عقل فعال ) ، نفس فلك قمر و جرم آن را به وجود مىآورد . « 1 »
5 - عقل فعال هيولاى عالم عناصر و صورت جسمى منطبع در آن را ، كه ملازم با آن است ، مىآفريند و آن گاه صورتهاى جوهرى و اعراض ، بر حسب استعدادهاى حاصل از تأثير اوضاع فلكى و حركات آنها ، به مرور توسط عقل فعال ايجاد مىشود . ]
[ 5 ]
كثرت عرضى :
پيدايش كثرت عرضى بدين صورت است كه سلسلهء عقولى طولى به عقول عرضى ، يعنى عقولى كه رابطهء عليت و معلوليت ميانشان برقرار نيست ، مىرسد . هر يك از عقول عرضى در ازاى يك نوع مادى بوده ، آن نوع را مىپروراند و تدبير امورش را در دست دارد . در واقع همين عقول عرضى ، انواع موجود در عالم طبيعت را به وجود مىآورند و نظام حاكم بر هر نوع را سامان مىدهند . اين عقول را « انواع ارباب » و « مُثل افلاطونى » مىنامند .
[ دربارهء حقيقت اين عقول ، اختلاف نظر زيادى ميان طرفداران آن وجود دارد ، ولى صحيحتر از همه اين قول است كه : هر يك از اين عقول ، در واقع فرد مجردى از يك نوع مادى است ؛ يعنى هر نوع مادى از آغاز وجودش يك فرد مجرد دارد كه همهء كمالات ممكن الحصول براى آن نوع را بالفعل واجد مىباشد . اين موجود مجرد اهتمام و عنايت تام به افراد مادى نوع خودش دارد و به واسطهء صورت نوعى خودش امور آنها را تدبير مىكند و با حركت جوهرى كه در آنها پديد مىآورد قوا و
هامش
( 1 ) . چنانكه ملاحظه مىشود ، نظريهء حكماى مشاء در اين باب كاملًا متأثر از هيئت بطليموسى است ، كه بر طبق آن كرهء ارض را نُه فلك احاطه كرده است و هر يك از اين افلاك داراى نفس مجرد مىباشد