حدّى كه شمار جهتها و حيثيتهاى آن با كثرت عالمِ پس از عقل برابرى كند .
اين كثرت دو گونه مىتواند باشد : كثرت طولى و كثرت عرضى .
[ 4 ]
كثرت طولى :
پيدايش كثرت طولى در عالم عقل بدين صورت است كه عقلى به دنبال عقل ديگر و در رتبهء پس از آن به وجود مىآيد و با تحقق هر عقل ، يك يا چند جهت كثرت در آن افزوده مىشود ، تا به عقلى برسد كه داراى جهات كثرت كافى براى ايجاد عالم پس از عالم عقل باشد . بنابر اين ، انواع متباينى از عقول وجود دارد ، كه هر كدام تنها داراى يك فرد بوده و از بالا به پايين بر يكديگر مترتب اند . عقلى كه در مرتبهء بالاست شديدتر و شريفتر از عقل پس از خود و علت فاعلى تام آن مىباشد ، چون امكان ذاتى عقل براى به وجود آمدنش كافى است [ و نيازى به شرايط و معدات و حصول قوه و استعداد در مادهء قابل ندارد ؛ لذا همين كه علت فاعلىاش تحقق يابد ، وجودش واجب و ضرورى مىگردد . ] آخرين عقل از اين سلسله ، علت فاعلى براى عالم پس از عالم عقل مىباشد . حكماى مشاء به همين نظريه گرايش دارند . ايشان عقول دهگانهاى را تصوير كردهاند و ايجاد عالم طبيعت را به آخرين اين عقول ، كه عقل فعال ناميده مىشود ، نسبت دادهاند .
[ چكيده نظريهء حكماى مشاء را - آنگونه كه از فصل چهارم و پنجم از مقاله نهم الهيات شفا به دست مىآيد - مىتوان در چند بند بيان كرد : 1 - واجب تعالى ، چون واحد و بسيط است و جهات كثير در آن راه ندارد ، تنها يك معلول بىواسطه دارد ، كه همان « عقل اول » است .
2 - در عقل اول ، جهات متعددى راه دارد ، كه عبارت است از : تعقل واجب تعالى ، تعقل وجوب غيرى وجودش ، تعقل امكان ذاتىاش .
3 - اين جهات معلول واجب تعالى نيست ، زيرا امكان ذاتاً براى عقل اول ثابت است و نيازمند سبب نيست ؛ او نيز تعقل واجب تعالى و تعقل ذات خودش ، هر دو ، لازمهء وجوب غيرى وجودش است .