امّا صادر اوّل جلوه و شعاعى از وجود واجب تعالى و نيازمند و وابسته به او است و هيچ گونه استقلالى از او ندارد . از اين رو ، صادر اوّل توأم با نقصان ذاتى و محدوديت امكانى مىباشد . اين محدوديت امكانى ، مرتبهء وجودى او را مشخص ساخته و به آن تعيّن مىدهد و نيز مستلزم ماهيت امكانى است [ ، چون ماهيت حدّ وجود است و لذا هر موجود محدودى داراى ماهيت مىباشد . ] موجودى با اين ويژگىها ، عقلى است كه هم در مقام ذات و هم در مقام فعل ، مجرد از ماده بوده و وجودش در مرتبهء پس از واجب تعالى است ، اما واسطهاى ميان او و واجب تعالى نيست و لذا مرتبهء وجوديش بر ديگر مراتب تقدم دارد .
[ 2 ]
انواع مجرد ، منحصر در يك فرد است « 1 »
يك ماهيت تنها در صورتى مىتواند افراد متعدد و كثير داشته باشد كه مقارن و همراه با ماده باشد ، به دليل آن كه كثرت يا عين ماهيت است ، يا جزء ماهيت ، يا بيرون از ماهيت و ملازم با آن و يا بيرون از ماهيت و غير ملازم با آن مىباشد . در سه فرض نخست هيچ فردى از ماهيت تحققپذير نيست [ و در نتيجه چنين ماهيتى ممتنعالوجود خواهد بود . چه ، تحقق ماهيت به تحقق آن است . ] زيرا هر گاه فردى از ماهيت [ به نام « الف » ] تحقق يابد ، لزوماً آن چه تحقق يافته كثير خواهد بود [ ، چون « الف » بايد متكثر و متعدد باشد . ] از طرفى ، هر كثيرى از چند واحد تشكيل مىشود .
[ بنابراين ، « الف » مجموعهاى خواهد بود از : « ب » و « ج » و . . . ] . اما هر يك از اين واحدها [ مثلًا « ب » ] نيز بايد كثير باشد ، چرا كه مصداق همان ماهيت است [ كه كثرت ذاتى و يا لازمهء ذاتش مىباشد . ] و خود آن كثير [ مثلًا « ب » ] نيز مجموعهاى از چند واحد خواهد بود و اين روند هم چنان ادامه مىيابد و هرگز به « واحد » نخواهد رسيد ؛ از اين رو كثير
هامش
( 1 ) . اين بحث در فصل هفتم از مرحلهء پنجم بعينه گذشت و تكرارش در اين جا براى بيان آن است كه كثرت موجود در عالم مجردات ، تنها كثرت نوعى است نه كثرت افرادى