نيز تحقق نمىيابد . در نتيجه هيچ گاه فردى براى چنين ماهيتى به وجود نمىآيد .
بنابراين ، كثرت افرادى بايد امرى بيرون از ماهيت و قابل انفكاك از آن باشد و عروض چنين چيزى بر ماهيت به ماده نياز دارد . پس « هر ماهيتى كه بيش از يك فرد دارد ، مادى است . » عكس نقيض اين قضيه آن است كه : « هر ماهيت غير مادى ، يعنى ماهيتى كه وجودش مجرد است ، فاقد كثرت افرادى مىباشد . » اين بدان معناست كه هر نوع مجرد فقط يك فرد مىتواند داشته باشد و اين همان نتيجهء مطلوب ماست .
البته در يك صورت كثرت افرادى مىتواند در عقل مجرد تحقق يابد و آن هنگامى است كه افراد يك نوع مادى ، مانند نوع انسان ، استكمال يابد و با سير ذاتى و حركت جوهرى از نشئهء ماده و امكان « 1 » به نشئهء تجرد و فعليت محض ارتقا يابد ، كه در اين صورت تميز فردىاى كه در آغاز وجودش دز نشئهء ماده و قوه واجد آن بود ، با خود همراه خواهد آورد .
[ 3 ]
چگونگى پيدايش كثرت در عالم عقل
از آن چه گفته آمد روشن مىشود صادر اوّل ، كه واجب تعالى آن را ايجاد مىكند ، عقل واحدى است كه شريفترين موجود ممكن بوده و نوعش يك فرد بيشتر ندارد .
صادر اوّل ، چون شريفترين و سابقترين موجود امكانى است ، علت براى موجودات مادون و واسطه در ايجاد آنها مىباشد .
همچنين معلوم گشت در صادر اوّل ، جهات متعددى وجود دارد كه صدور معلولهاى متعدد را از آن ممكن مىسازد اما اين جهات ، آن اندازه زياد نيست كه ايجاد بدون واسطهء همهء موجودات مادون عالم عقل را ، با همهء كثرت و تنوعش ، ممكن سازد ؛ از اين رو ، لازم است عقلهاى متعددى مترتب بر هم ايجاد شوند ، تا
هامش
( 1 ) . مقصود از « امكان » همان « امكان استعدادى » است