تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
داراى نسبت مكانى مىباشد و مىتوان مكان خاصى را به آن نسبت داد ، چون در علم فيزيولوژى به اثبات رسيده است كه هر يك از قسمت‌هاى مغز اختصاص به يك نوع احساس دارد و در صورت اختلال در آن قسمت از مغز ، آن نوع از احساس نيز مختل مىگردد و ثالثاً : صورت علمى امرى زمان‌مند مىباشد ، چرا كه هر ادراكى در زمان معين و خاصى حادث مىگردد . بنابراين ، ويژگىهاى سه‌گانهء امور مادى در صورت‌هاى علمى وجود دارد ؛ از اين روى بايد علم را نيز امرى مادى به شمار آورد . ] [ 13 ]

پاسخ به اعتراض ياد شده

همان‌گونه كه در ضمن اشكال نيز به آن اشاره شده است ، صورت علمى فى نفسه و از آن جهت كه علم است ، انقسام‌پذير نيست و اين امرى است مسلم و غير قابل ترديد . امّا ادعاى مستشكل مبنى بر اين كه صورت علمى در يك جزء مادى بدن ، مانند يك جزء از دستگاه عصبى ، حلول مىكند و به عرض انقسام آن محل ، صورت علمى منطبع در آن نيز منقسم مىگردد ، سخنى باطل و غير قابل قبول است زيرا ما صورت‌هايى را احساس و تخيل مىكنيم كه بسيار بزرگ‌تر از محلى است كه در عصب و يا مغز براى آن ، در نظر گرفته شده است ؛ مانند آسمان با همهء وسعتش ، زمين و نواحى دور دست آن ، كوه‌هاى مرتفع ، بيابان‌هاى پهناور و درياهاى پرآب . از طرفى ، مىدانيم كه انطباع و ارتسام يك شىء مادى بزرگ بر شىء مادى كوچك محال و ممتنع مىباشد . « 1 »
هامش
( 1 ) . محال بودن انطباع كبير بر صغير در امور مادى از آن رو است كه انطباع مادى بدون انطباق بر محل صورت نمىپذيرد و در واقع محل ، ظرفى است كه صورت منطبع شده را در خود جاى مىدهد و يك ظرف مادى هرگز گنجايش چيزى را كه حتى اندكى بزرگ‌تر است ندارد ، چه رسد به چيزى كه صدها و بلكه هزارها مرتبه بزرگ‌تر از آن است
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 38 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى