جديد تبديل شده باشد . تعاقب ميان اين صورتها اين گونه نيست كه يكى با حركت و خروج از قوه به فعل به ديگرى بدل شود ، چرا كه صورتهاى مثالى مجردند و در مجردات شائبهاى از حركت و زمان نيست . اين تعاقب در ادراك بيننده است ، كه نخست يكى را مىبيند و سپس ديگرى را . خود شىء خارجى كه در عالم مثال است ، زايل و يا تبديل به چيز ديگر نمىشود ، بلكه بيننده است كه خيال مىكند اولى از بين رفته و دومى جايش نشسته است . ]
ترتب وجودى صورتهاى مثالى بر يك ديگر ، نظير صورت حركت و تغيّر در خيال انسان است ، با آن كه علم مطلقاً مجرد مىباشد . [ وقتى ما در خيال خود حركت يك جسم از نقطهاى به نقطهء ديگر را تصوير مىكنيم ، چنين به نظر مىرسد كه آن به آن صورت ذهنى آن جسم در حال انتقال از نقطهاى به نقطهء ديگر است ؛ يعنى گمان مىكنيم همان صورت ذهنى جسم در حال تغيير مكان مىباشد اما حقيقت غير از اين است . در واقع صورتهاى ذهنى متعددى است كه يكى پس از ديگرى ادراك مىشود ؛ مانند عكسهايى كه روى فيلم افتاده و يكى پس از ديگرى مشاهده مىشود ؛ به گونهاى كه به نظر مىرسد يك عكس در حال حركت و تغيير و جنبوجوش مىباشد . ] حركت تصوير شده در قوهء خيال ، در حقيقت علم به حركت است ، نه حركت در علم و علم به تغير است ، نه علمى كه خود متغير باشد .
[ 2 ] و اما موجوداتى كه در عالم ماده است ، يك نحوه تعلق و وابستگى به ماده دارند ، [ يا ذاتاً و فعلًا متعلق به مادهاند ؛ مانند صورتهاى طبيعى و يا فقط در مقام فعل وابسته به ماده مىباشند ؛ مانند نفوس . ] ويژگى اين عالم آن است كه حركت و تغير جوهرى و عرضى ، سراسر آن را فرا گرفته است .
از طرفى ، حقيقت اصيل وجودْ يك حقيقت تشكيكى بوده و داراى مراتبى است كه درجهء شدت و ضعف ، شرافت و پستى آن متفاوت مىباشد و اين مراتب به گونهاى است كه قوام هر مرتبه به مرتبهء بالايى بوده و تمام وجودش وابسته به آن مىباشد .
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٩٨