تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
سنجش تنها در صورتى امكان‌پذير است كه صورت نخستين باقى باشد . اين نشان مىدهد كه صورت نخستين در حقيقت تقسيم نشده است ، بلكه دو صورت كوچك‌تر از آن در لوح نفس ايجاد شده و همين ، زمينهء توهم تقسيم شدن آن را فراهم آورده است . حاصل آن كه : علم ، امرى غير قابل تقسيم است و همين دليل تجرد آن از ماده مىباشد ، زيرا ] اگر علم ، در مادهء جسمانى منطبع بود ، به تبع انقسام آن مادهء جسمانى منقسم مىشد . ثانياً : علم حقيقتى است كه مقيد به زمان نمىباشد ، [ به دليل آن كه ما يك حادثهء جزيى را ، كه در زمان خاصى روى داده است ، با حفظ عينيت و تطابق كامل ، در هر زمانى مىتوانيم ادراك كنيم ؛ چنان كه حادثه‌اى را كه سال‌ها پيش ديده‌ايم ، دوباره يادآور مىشويم و همان را بعينه در ضمير خود حاضر مىكنيم . اين نشان مىدهد كه علم ، امرى تدريجى و مقيد به زمان نيست و در نتيجه مادى نمىباشد ، زيرا ] اگر مادى بود ، وجودش مقيد به زمان نيست و در نتيجه مادى نمىباشد ، زيرا ] اگر مادى بود ، وجودش مقيد به زمان بوده و با گذشت زمان ، در آن تغيير و تحول روى مىداد ، چرا كه هر امر ماديى متحرك و سيال مىباشد . ثالثاً : [ علم ، قابل اشارهء حسى نيست و ] نمىتوان به آن در يك مكان خاص اشاره كرد . حال آن كه علم ، اگر امرى مادى بود ، در يك مكان خاص حلول مىكرد و طبعاً مىتوانستيم آن را به همان مكان نسبت داده و به آن اشارهء حسى كنيم . « 1 » [ 10 ]

اعراض بر برهان دوم

چه بسا گفته شود : صورت علمى ، از آن جهت كه علم است ، غير قابل انقسام
هامش
( 1 ) . مؤلف بزرگوار قدس سره در تفسير الميزان در اين باره مىگويد : « والماديات مكانيةٌ و زمانيةٌ ، والعلم بما انه علمٌ لا يقبل مكاناً ولا زماناً ، والدليل عليه امكان تعقل الحادثة الجزئية ، الواقعة فى مكان معين و زمان معين ، فى كل مكان و كل زمان مع حفظ العينية » . ( الميزان ، طبع بيروت ، ج 1 ، ص 51 )