شق دوم [ / اين كه امر وجودى براى ديگرى شرّ باشد ] نيز محال است ، زيرا شرّ بودن يك امر وجودى نسبت به غير خودش يا به آن است كه ذات آن شىء را معدوم مىسازد و يا به آن است كه يكى از كمالات آن را از بين مىبرد و يا مربوط به هيچ يك از اين دو امر نيست . صورت اوّل و دوم صحيح نيست ، زيرا در اين دو صورت ، شرّ عدم آن شىء و يا عدم يكى از كمالات آن شىء خواهد بود ، نه آن امر وجودى كه باعث عدم ذات و يا عدم كمال ذات شده است و اين بر خلاف فرض است .
[ 3 ] صورت سوم نيز درست نيست ، زيرا اگر آن امر وجودى مفروض نه باعث عدم يك ذات شده باشد و نه موجب عدم هيچ يك از كمالات آن ذات ، در اين صورت هرگز نمىتوان آن را شرّ به شمار آورد . چه بالبداهه مىدانيم چيزى كه نه عدم شىء و نه عدم كمال آن را موجب نمىشود ، براى آن شىء شرّ نمىباشد ، چون ضرر و زيانى به آن وارد نمىسازد . بنابر اين ، شرّ به هر صورت كه فرض شود ، نمىتواند امرى وجودى باشد و اين همان مطلوب ماست .
[ حاصل آن كه : شرّ امرى عدمى است ، امّا نه مطلق عدم و نيستى ، بلكه عدم ملكهء خير . توضيح اين كه : در دو مورد مفهوم شرّ انتزاع مىشود : يكى آن جا كه چيزى كه قابل تحقق بوده و استعداد دريافت وجود را داشته ، استعدادش به فعليت نرسد ، يا پس از تحقق يافتن ، در اثر برخورد با مانع از بين برود . در اين جا مصداق شر تحقق مىيابد و از اين زوال فعليت و از بين رفتن اصل هستى آن شىء مفهوم شر انتزاع مىگردد . مورد دوم جايى است كه چيزى استعداد دريافت كمالى را دارد ، امّا در اثر پديد آمدن حادثهاى آن كمال يافت نمىشود و يا آن كه كمالى كه در شىء به فعليت رسيده ، از بين مىرود ؛ در اين جا نيز مصداق شرّ تحقق پيدا مىكند و از اين زوال كمال هستى و از بين رفتن آن ، مفهوم شرّ انتزاع مىشود . ]
دقت نظر در رويدادها و حوادثى كه شرّ به شمار مىرود نيز تحليل فوق را تأييد مىكند . چه ، تعمق در اطراف اين رويدادها به اين نتيجه رهنمون مىگردد كه شرّ همان
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٨٦