فصل هجدهمخير و شر و چگونگى دخول شر در قضاى الهى
[ 1 ] [ چون در فصل پيشين دربارهء عنايت واجب تعالى به خلق سخن رفت و اثبات شد كه نظام هستى بهترين و استوارترين نظام است ، اين سؤال ممكن است مطرح شود كه : شرور فراوانى كه در عالم مشاهده مىشود چگونه با عنايت واجب تعالى و اتقان صنع او سازگار است ؟ اين فصل براى پاسخ به همين پرسش منعقد شده است . ]
تحليل معناى خير و شرّ و اثبات اين كه شرّ امرى عدمى است
« خير »
چيزى است كه هر شيئى بر حسب طبيعت خود آن را طلب و قصد مىكند ؛ دوستش دارد و به سويش متوجه است . و هر گاه فاعل ، ميان چند امر مردد شود ، بهترين آنها را برمىگزيند .
[ در بارهء تعريف بالا بايد دو نكته را يادآور شد :
نكتهء اوّل
اين كه مقصود از مطلوب ، محبوب و مقصود بودن خير ، آن نيست كه هر امر خيرى براى هر موجودى مطلوب ، محبوب و مقصود مىباشد ، زيرا كمال هر نوعى تنها براى همان نوع مطلوب است و مقتضاى طبيعت همان نوع مىباشد . به ديگر سخن : اگر چه وجود خير است و خير عين وجود است ، امّا هر موجودى وجود