وجود بر يك ديگر ترتب دارند و ترتب ميان آنها طولى است ، كه از رابطهء عليت و معلوليتِ ميان آنها ناشى مىشود ؛ بدين صورت كه : مرتبهء وجود عقلى ، مستقيماً و بدون واسطه ، معلولِ واجب تعالى است و خودش واسطهء در آفرينش عالم مادون ، يعنى عالم مثال ، مىباشد . مرتبهء مثال ، معلولِ عقل و علت مرتبهء ماده و ماديات مىباشد . اين مطلب پيش از اين « 1 » مورد اشارت قرار گرفت و توضيحش در مباحث آينده خواهد آمد . « 2 »
[ 6 ] از اين جا دانسته مىشود كه مرتبهء وجود عقلى برترين مراتب وجود امكانى و نزديكترين آن به واجب تعالى است و نوع عقلى [ چون مجرد از ماده است ] يك فرد بيشتر ندارد . نظام حاكم بر مرتبهء وجود عقلى سايه و جلوهء نظام ربّانى است كه در عالم ربوبى - يعنى عالمى كه همهء زيبايىها و كمالات را در بردارد - مستقر است .
بنابر اين ، نظام عقلى نيكوترين نظام ممكن و استوارترين آن است و در مرتبهء بعد نظام مثالى قرار دارد كه سايه و جلوهء نظام عقلى است و به دنبال آن نظام مادى است ، كه سايهء عالم مثال مىباشد . در نتيجه ، نظام فراگير عالم نيكوترين نظام ممكن و استوارترين آن است .
[ حاصل آن كه : همانطور كه عالم عقلى هيچ نقصى ندارد و آن گونه است كه در علم واجب تعالى تحقق دارد ، عالم مثال نيز نسبت به مرتبه خودش نقصى ندارد و تمام كمالات لازم در آن مرتبه را دارا مىباشد چون پرتو و جلوهء عالم عقلى است .
نقصها و كمبودهايى كه در اين عالم وجود دارد ، به خاطر آن است كه اين عالم معلولِ عالم عقلى است و طبعاً ضعيفتر از آن خواهد بود ؛ اين ضعف اجتنابناپذير بوده و رفعش ناممكن است . اين ضعف لازمهء وجود اين مرتبه است و اگر اين ضعف نباشد اين عالم همان عالم عقلى خواهد بود ؛ نه عالم مثال . پس يا عالم مثال نبايد ايجاد شود
هامش
( 1 ) . در فصل سوم از مرحلهء يازدهم
( 2 ) . در فصل نوزدهم