چند نكته
[ 1 - از مقايسهء تعريفى كه در فصل دوازدهم براى « عنايت » بيان شد ، با تحليلى كه در اين فصل دربارهء مفهوم « عنايت » ارائه شد ، دانسته مىشود كه « عنايت » در اين دو فصل داراى دو اصطلاح متفاوت است : در اصطلاح نخست ، عنايت آن است كه :
« صورت علمى ، علت ايجاب كنندهء معلوم باشد » . « 1 » و در اصطلاح دوم ، كه در اين فصل مورد نظر است ، سه امر در آن معتبر مىباشد : 1 - فاعليت . 2 - علم فاعل . 3 - حبّ و رضايت فاعل به فعل . كلام مؤلف در اين فصل ، اگر چه به اين امر تصريح ندارد ، اما در تعليقهء بر اسفار به آن تصريح مىكند . « 2 »
2 - در استدلالى كه براى اثبات عنايت واجب تعالى گذشت ، تنها به علم واجب تعالى و فاعليت او نسبت به مخلوقات توجه شده است ، امّا حبّ و رضاى او به فعل ، مورد نظر قرار نگرفته است . « 3 »
هامش
( 1 ) . اين تعريفى است كه مؤلف ارجمند در فصل دوازدهم براى عنايت ذكر كرده است ، امّا سخن ايشان در تعليقهء براسفار ، ج 6 ، ص 291 در مثل اين مقام ، متفاوت است . در آن جا مىگويد : « علم عنايى همان علم فاعل به غايت فعلش است و براى اثبات علم عنايى واجب تعالى بايد به وجوب تقرر غايت هر فعل نزد فاعل آن فعل و اين كه غايت واجب تعالى در افعالش همان ذاتش است ، تمسك جست . »
( 2 ) . در آن جا در مقام تلخيص سخن صدرالمتألهين مىگويد : « مفهوم عنايت سه چيز را شامل مىشود : 1 - علم . 2 - سببيت . 3 - رضايت . » ( اسفار ، ج 7 ، ص 56 ) . آن گاه تحليلى را شبيه آن چه در آغاز اين فصل آوردهاند ، ارائه مىدهند . گفتنى است برخى از معاصران براى ارجاع اصطلاح دوم به همان اصطلاح نخست گفته است : « عنايت عبارت است از علم به احسن بودن فعل ؛ به گونهاى كه موجب اهتمام فاعل به آن و صدورش از آن به نحو احسن گردد » . اما اين تكلفى است كه كلمات بزرگان اين فن بر آن مساعدت نمىكند . شيخ الرئيس در تعليقات ، ص 157 مىگويد : « العناية هى انّ الاول خيرٌ ، عاقلٌ لذاته ، عاشقٌ لذاته ، مبدأ لغيره . فهو مطلوبٌ ذاتُه ، و كل ما يصدر عنه يكون المطلوب فيه الخير الذى هو ذاته » . اين تعريف به وضوح با تعريفى كه در فصل نهم از نمط ششم اشارات ، آمده متفاوت مىباشد
( 3 ) . كلام مؤلف ارجمند در تعليقهء بر اسفار ، ج 7 ، ص 57 اين نقيصه را ندارد ، آن جا كه مىگويد : « واللَّه سبحانه له علم بكل شىء على ما هو عليه ، من غير ان يوهنه او يغيره قياس و نحوه ، و هو السبب الاعلى لكل ذى سبب ، و مسبباته ملائمة لذاته ، فله عناية بالاشياء »