واجدند . غايت و غرض اين مجردات در فعلشان ذات خودشان است كه سايهء ذات واجب تعالى مىباشد و در حقيقت غايت آنها در فعلشان واجب عزّ اسمه است [ چرا كه او غايت همهء غايات است . ] « 1 »
[ 5 ]
نظام حاكم بر هستى استوارترين نظام است
از آن چه گذشت روشن مىشود كه نظام حاكم بر آفرينش ، استوارترين نظام است و از اتقان كامل برخوردار مىباشد ، چه اين نظام جلوه و رقيقهء علم ذاتى واجب تعالى است كه ضعف و نارسايى را هرگز بدان راهى نيست .
توضيح اين كه : عوالم كلى هستى - چنان كه پيش از اين اشاره شد - سه قسم است و اين حصر عقلى است و قسم چهارم براى آن نمىتوان تصوّر نمود . زيرا وجودِ شىء [ از دو حال بيرون نيست : ] يا مشوب به قوه و استعداد است ؛ يعنى به گونهاى است كه همهء كمالات اوّلى و كمالات ثانوى ممكن الحصول از آغاز وجودش برايش حاصل نيست [ ، بلكه در اثر حركت جوهرى و عرضى به تدريج بدين كمالات دست مىيابد ] و يا آن وجود به گونهاى است كه همهء كمالات اولى و ثانوى ممكن الحصول را در آغاز آفرينشش واجد مىباشد و لذا امكان ندارد كمالى را نداشته باشد و سپس آن را به دست آورد . شق اوّل ، عالم ماده و قوه را تشكيل مىدهد .
و امّا شق دوّم [ خود بر دو قسم مىباشد ، زيرا ] يا از ماده مجرد است ، امّا آثار ماده را - مانند : كيف ، كم و ديگر اعراضى كه ملحق به جسم مادى مىشود - واجد مىباشد و يا هم از ماده و هم از آثار ماده مبرا و مجرد مىباشد . قسم نخست ، عالم مثال و قسم دوم ، عالم عقل را تشكيل مىدهد .
بنابراين ، عوالم كلى هستى سه عالم است و اين سه عالم از جهت شدت و ضعف
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل يازدهم از مرحلهء هشتم