3 - عنايت در معناى نخست آن ، بر علم ذاتى واجب تعالى منطبق مىشود و بنابر اين ، عين ذات او بوده و از صفات ذاتى واجب تعالى به شمار مىرود . امّا عنايت در معناى دومش ، از صفات فعلى واجب تعالى محسوب مىشود ، زيرا رضاى به فعل به معناى ملائم بودن فعل با فاعل است و در نتيجه صفتى است كه از مقام فعل انتزاع مىشود ، مگر آن كه اين ملائمت را به يك حيثيت ذاتى ارجاع دهيم ، كه در اين صورت از صفات ذات خواهد بود ؛ مانند آنكه در تعريف عنايت بگوييم : « عنايت آن است كه ذات ، عالم به اشيا و سبب آن باشد ؛ به گونهاى كه مسبباتش با آن ملائم باشد . ] « 1 »
[ 3 ]
اثبات عنايت واجب تعالى با برهان انّى
نظم و نظام فراگير و حاكم بر همهء موجودات و نظام ويژهاى كه در هر يك از انواع جارى است و نيز نظم و ترتيبى كه در تك تك افراد هر نوع مشاهده مىشود ، عنايت واجب تعالى به خلق را تأييد و تصديق مىكند . اگر در هر يك از اين امور با تأمل بنگريم ، مصالح و منافعى را در آفرينش خواهيم يافت كه شگفتى برانگيز است و هر چه دقيقتر و عميقتر بنگريم به آثار و فوايد تازه و روابط شگفتى دست مىيابيم كه آدمى را حيران و سرگردان كرد و دقت هر چه بيشتر آفرينش و استوارى آن را نمايان مىسازد .
* * * [ 4 ] آن چه گفتيم اختصاص به واجب تعالى ندارد و در مورد علل عالى و عقول مجرد نيز صادق است ، چه ذات آنها تامّ و وجودشان كامل و منزه از قوّه و استعداد مىباشد ؛ از اين رو ، صدور فعل از آنها براى آن نيست كه به واسطهء فعل به كمالى كه ندارند دست يابند ، چون ذاتشان تامّ بوده و هر كمال ممكن الحصولى را از آغاز
هامش
( 1 ) . ر . ك : تعليقهء بر اسفار ، ج 7 ، ص ج 7 .