فصل شانزدهماراده و كلام
[ 1 ] اراده و كلام ، بنابر مشهور ، از صفات ذاتى واجب تعالى محسوب مىشود .
پيش از اين در بحث قدرت ، دربارهء « اراده » سخن رفت . [ گفتيم : اراده يك مفهوم ماهوى است و از كيفيات نفسانى به شمار مىرود ؛ از اين رو ، نمىتوان آن را صفت ذاتى واجب تعالى دانست . بلكه با توسعه دادن در معناى اراده و تعميمش به لوازم معناى حقيقى ، مىتوان آن را به عنوان يك صفت فعلى براى واجب تعالى ، از مقام فعل انتزاع نمود . ]
امّا در مورد « كلام » گفتهاند : كلام در ميان ما انسانها لفظى است كه با « دلالت وضعى » « 1 » و قراردادى بر آن چه در ضمير مىگذرد ، دلالت دارد . بنابراين ، كلام ، يك « موجود اعتبارى » است كه نزد شخص آشنا و عالم به وضع ، با دلالت وضعى و قراردادى ، بر آن چه در ذهن متكلم مىگذرد ، دلالت دارد . به همين دليل ، كلام وجود
هامش
( 1 ) . چنان كه در كتابهاى منطق آمده است ، « دلالت » عبارت است از آن كه شىء به گونهاى باشد كه از علم به آن ، علم به چيز ديگر حاصل شود . و آن به حكم استقرا بر سه قسم است : 1 - دلالت عقلى ؛ يعنى دلالتى كه سبب آن عقل باشد ؛ مانند دلالت دود بر آتش و دلالت مصنوع بر صانع . 2 - دلالت طبعى ؛ يعنى دلالت آثار خارجى بدن بر حالات طبيعى يا نفسانى ؛ مانند دلالت سرعت ضربان نبض بر تب . 3 - دلالت وضعى و آن دلالتى است كه سبب آن وضع و قرارداد باشد ؛ به اين معنا كه چيزى را علامت و نشانهء چيز ديگر قرار داده باشند