بسيط است و همهء كمالات وجودى را به نحو والاتر و شريفتر واجد مىباشد ؛ به گونهاى كه صفات تفصيلىاش ، كه عين ذات پاك اوست ، پرده از ذات بسيط و نهانش برمىگيرد و آن را نشان مىدهد ، در اين صورت آن موجود « كلام » خواهد بود ، چه ذاتش بر ذاتش دلالت دارد و اجمال در ذات او عين تفصيل است . [ حاصل آن كه :
چون وجود واجب تعالى بسيط محض است و حقيقت بسيط در مرتبهء ذات خود واجد همهء صفات كمالى است ، در نتيجه تفاصيل صفات كمالىِ واجب ، كاشف از اجمال ذات او مىباشد . به ديگر سخن : مقام اسماء و صفات ( / مقام واحديت ) بر ذات واحد بسيط ( / مقام احديت ) دلالت دارد و چون اين صفات ، عين ذات واجب تعالى است ، خداوند در مرتبهء ذات ، متكلم مىباشد ، چه كلام او عين ذات اوست . ]
* * * [ 3 ] در اين بيانى كه نقل شد « كلام » مورد تحليل قرار گرفته و حقيقت معناى آن به حالت خاصى از معناى « قدرت » ارجاع داده شده است . لذا لزومى ندارد كه آن را به عنوان وصفى جدا از قدرت در نظر بگيريم . افزون بر آن كه : همهء معانى وجودى را ، اگر چه آغشته به ماديت و توأم با عدمها و نقصها باشد ، مىتوان با تحليل و پيراستن نقصها و عدمها از آن ، به يكى از صفات ثبوتى و ذاتى باز گرداند . [ و در نتيجه بايد همهء اين معانى را در زمرهء صفات ذاتى واجب تعالى قرار داد و اين نتيجه قابل التزام نيست . ]
[ لازم به ذكر است كه در آن چه نقل شد ، دو بيان براى اثبات اتصاف واجب تعالى به صفت « كلام » آمده است . ظاهر بيان نخست آن است كه « كلام » ، بر فعل واجب تعالى ، به اعتبار دلالت آن بر كمالات آن وجود مقدس ، قابل اطلاق است . در نتيجه ، « كلام » صفت فعلى واجب تعالى خواهد بود و چيزى بيش از اين در آن بيان نيامده و معناى « كلام » نيز به « قدرت » ارجاع داده نشده است . مگر آن كه براى توجيه صفت ذاتى بودن « كلام » مقدمهء ديگرى به آن بيان ضميمه شود و آن اين كه : حقيقت تكلم عبارت است
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٦٨