تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
لفظىِ معنا اعتبار مىشود ؛ همان گونه كه معناى ذهنى [ واقعاً ، نه اعتباراً ] وجود ذهنىِ شىء و مصداق خارجى آن ، وجود خارجى شىء مىباشد . [ توضيح اين كه : كلام در عرف ما همان « لفظ موضوع » است ؛ يعنى لفظى كه براى معنايى وضع شده است و چون وضع يك رابطهء اعتبارى و قراردادى است كه ميان لفظ و معنا برقرار مىشود ، كلام از آن جهت كه مشتمل بر اين امر اعتبارى است ، خود موجودى اعتبارى به شمار مىرود . به ديگر سخن : كلام ، از آن جهت كه يك لفظ است ، وجودى حقيقى دارد و از كيفيات محسوس و يا كيفيات نفسانى محسوب مىشود ، امّا از جهت ارتباطش با معنا ، يك موجود اعتبارى است ؛ يعنى وجود لفظ اعتباراً وجود معناست ؛ مثلًا لفظ ميز وجودش همان وجود ميز است ، اما اعتباراً نه حقيقتاً ؛ بر خلاف صورت ذهنى ميز و يا ميز خارجى ، كه وجود هر دو ، وجود حقيقىِ ميز مىباشد . « 1 » [ 2 ] پس اگر موجودى حقيقى را در نظر بگيريم كه دلالت حقيقى بر چيزى داشته باشد ، نه دلالت اعتبارى ، در اين صورت آن موجود به طريق اولى « كلام » خواهد بود و اين نام براى او سزاوارتر از لفظى است كه دلالتش اعتبارى مىباشد ، چرا كه وجودش اصيل و دلالتش قوى است ؛ مانند : اثر كه بر مؤثر دلالت دارد و معلول كه با كمال وجودى خود ، كمال والاتر و شريف‌تر علت را نشان مىدهد . « 2 » حال اگر موجودى مانند واجب تعالى را در نظر بگيريم كه ذاتش از هر جهت
هامش
( 1 ) . از توضيح بالا دانسته مىشود كه وقتى مىگوييم : « كلام يك موجود اعتبارى است » مقصود آن است كه در ارتباط با معنا و نسبت به معنا اعتبارى است ، نه فى حدّ نفسه ؛ چنان كه مؤلف ارجمند قدس سره در تعليقهء بر اسفار مىگويد : « و به يظهر ان اللفظ وجود اعتبارى لمعناه ، و انّ التكلم ايجاد اعتبارى للمعنى الذى فى ضمير المتكلم ، ليستدل به السامع العالم بالوضع على المعنى المقصود . واعتباريته من جهة اعتبارية الدلالة . » ( اسفار ، ج 7 ، تعليقة ص 3 - 4 ) ( 2 ) . آن چه از ظاهر اين بيان مستفاد مىشود آن است كه كلام را به عنوان صفت فعل مىتوان از افعال واجب تعالى انتزاع نمود ، چه هر يك از مخلوقات حاكى از كمالات خالق و آفريدگار خود هستند و از اين رو خودشان ، كلام بوده و خالق آنها ، متكلم مىباشد