همهء انواع حيوان آن را واجدند ، همان ادراك حسى است كه زايد بر ذات مىباشد . [ امّا ادراك عقلى ويژهء انسان است و ادراك خيالى و وهمى ، اگر چه در برخى حيوانات وجود دارد ، امّا دليلى بر عموميت آن در همهء حيوانات در دست نيست . « 1 » ] و فعلى كه از حيوان سر مىزند ، فعلى محدود از روى علم و آگاهى است .
علم و قدرت از لوازم حيات اند - [ يعنى امورى هستند كه بدون حيات تحقق نمىيابند ] - نه آن كه خودِ حيات باشند ، زيرا ممكن است كه گاهى با وجود حيات ، علم و يا قدرت نباشد ؛ [ مانند كسى كه براى عمل جراحى او را بىهوش كردهاند . شاهد ديگر بر اين كه مفهوم حيات با مفهوم علم و قدرت مغايرت دارد آن است كه حيات ، مفهومى نفسى و فاقد هر گونه اضافهاى است ، بر خلاف مفهوم علم و قدرت كه اضافهاى به متعلق خود ( معلوم و مقدور عليه ) دارد و از مفاهيم ذاتالاضافه به شمار مىرود . ]
[ 2 ] بنابراين ، حيات در حيوان يك مبدأ وجودى است كه علم و قدرت بر آن مترتب مىشود .
و هر گاه موجودى كه داراى علم و قدرتِ زايد بر ذات است حىّ ( / زنده ) بوده و حياتش كمال وجودى براى آن به شمار مىرود ، پس موجودى كه علم و قدرتش عين ذاتش بوده و « هر كمال و همهء كمال » « 2 » را واجد مىباشد ، به نام « حىّ » سزاوارتر خواهد
هامش
( 1 ) . البته علاوه بر ادراك حسى ، ادراك حضورى حيوان به نفس و حالات نفسانىاش نيز يك ادراك عام است و همهءحيوانات واجد آنند
( 2 ) . تعبير « هر كمال » ( كلّ كمالٍ ) بيانگر آن است كه واجب تعالى هر نوع كمالى را دارد و به هر صفت كمالى متصفمىباشد و تعبير « همهء كمال » ( كل الكمال ) بيانگر آن است كه هر نوع كمال از كمالات واجب تعالى تمام آن نوع كمال است ، نه بعض آن . يعنى علم او ، همهء علم است و قدرت او همهء قدرت است و به همين ترتيب