شناخته مىشود - با دو برهان اثبات مىكند . ]
[ 8 ]
برهان اول بر تجرد صورتهاى علمى
صورت علمى ، به هر نحو كه فرض شود [ ، خواه صورت عقلى باشد و خواه صورت حسى و يا خيالى ، ] مجرد از ماده و فاقد قوه است ، زيرا به وضوح صورت علمى ، از آن جهت كه معلوم نفس مىباشد ، قوهء تغيير و تبديل به هيچ چيز ديگرى را ندارد . چون هر گونه تغيير و دگرگونى در صورت علمى در نظر گرفته شود ، صورت جديد با صورتى كه پيش از آن ، معلوم بوده ، مباين خواهد بود . حال آن كه اگر صورت علمى امرى مادى بود امكان تغيير و تحول در آن وجود مىداشت .
[ استدلال فوق يك قياس استثنائى است و شكل منطقى آن چنين است : اگر صورت علمى مادى باشد ، قابل تغيير خواهد بود . امّا صورت علمى قابل تغيير نيست . بنابراين ، صورت علمى مادى نيست ، بلكه مجرد مىباشد . مقدمهء اول اين قياس امرى روشن و بديهى است ، زيرا قابليت تغيير و تحولْ ويژگىِ مشترك همه امور مادى است . و امّا مقدمهء دوم نيز امرى روش است ، زيرا چنان كه مؤلف گرانقدر قدس سره بيان كرده است ، صورت علمى و تغيير هيچ گونه سازشى با هم ندارند و اساساً حيثيت علم غير از حيثيت تغيير و تحول مىباشد . « 1 » و اگر بنابر فرض ، صورت علمى تغيير كند و تحولى در آن روى دهد ، صورت جديد ، مباين با صورت پيشين خواهد بود ؛ در نتيجه پديدهء تذكر و يادآورى امكانپذير نخواهد بود . در بسيارى از موارد ما چيزى را كه ادارك كردهايم ، فراموش مىكنيم و آنگاه دوباره همان را به ياد مىآوريم و اين تنها در صورتى امكانپذير است كه مُدرَك ما در هر دو حال يك واحد حقيقى و مبراى از هر گونه تغيير و تحول باشد . ]
هامش
( 1 ) . ر . ك : اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 1 ، ص 69