تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
انسان با خدا در استقلالِ در فاعليت است و استقلال در فاعليت مستلزم استقلال در ذات است و با توحيد ذاتى منافات دارد ، چه رسد به توحيد افعالى . ] * * * [ 7 ]

اشكال :

اگر فعل اختيارى ، مخلوق و آفريدهء واجب تعالى باشد ديگر مكلف ساختن انسان با امر و نهى و وعد و وعيد بر فعل و ترك و نيز سزاوار پاداش و كيفر شدن آدمى لغو و بىمعنا خواهد بود ، چرا كه در اين صورت آدمى فعلى ندارد و فاعل به شمار نمىرود .

پاسخ :

اين مطلب در صورتى تمام است كه نسبت دادن فعل به واجب تعالى با نسبت دادن آن به ا نسان جمع نشدنى باشد . اما دانستيم كه فاعليت [ واجب تعالى و انسان نسبت به افعال اختيارى ] طولى « 1 » است نه عرضى و فعل نسبتى به واجب تعالى دارد ، كه همان ايجاد است و نسبتى به انسان مختار دارد ، كه از قبيل قيام عرض به موضوعش است . [ مقصود آن است كه افعال آدمى قائم به اوست ؛ مانند عرض كه قائم به موضوع خود مىباشد . بنابراين ، همان گونه كه افعال هر نوعى به صورتِ نوعىِ آن مستند است ، افعال آدمى نيز به او مستند مىباشد ، چرا كه اعراض ، معلولِ صورت‌هاى نوعى موضوع‌هاى خود هستند . « 2 » ] * * * [ 8 ]

اشكال :

چون افعال اختيارى آدمى مشتمل بر انواع شرور و گناهان و زشتىها است ، قول به اين كه اين افعال ، مخلوق و آفريدهء واجب تعالى است ، با پيراسته بودن
هامش
( 1 ) . مقصود از « فاعليت طولى » در اين جا - چنان كه از جملهء پس از آن به دست مىآيد - آن است كه واجب تعالىفاعل مفيض و هستى بخش است و انسان فاعل معدّ مىباشد ( 2 ) . البته بايد توجه داشت كه نحوهء عليّت صورتِ موضوع براى اعراض قائم به آن ، بنابر نظر سطحى ، كه مبناى برهان نخست است ، با نحوهء آن بنابر نظر دقيق و عميق ، كه اساس برهان دوم است ( مقصود دو برهانى است كه در آغاز اين فصل بيان شد ) فرق مىكند . چه ، بنابر نظر سطحى ، صورت موضوعْ علت فاعلى و بنابر نظر عميق علت معدّ مىباشد