تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
فاعليت او نسبت به آنها با نزاهت و پيراسته بودنِ ساحت عظمت و كبريايى خداوند از شرور و زشتىها ناسازگار است . [ 5 ]

نقد و بررسى نظريهء معتزله

در ردّ سخن معتزله بايد گفت : « 1 » افعال اختيارى ، امورى ممكن است و بداهت عقل حكم مىكند كه نسبت ماهيت ممكن به وجود و عدم يك سان است و ماهيت تنها در صورتى از اين حدّ وسط بيرون رفته و به يكى از آن دو طرف متصف مىشود كه يك مرجح بيرونى ، اين خروج و اتصاف را براى آن واجب و لازم گرداند . اين مرجّح همان علت موجبه است . از طرفى ، فاعل خودش در زمرهء علل قرار دارد و معنا ندارد كه فاعل تامّ ، يعنى فاعلى كه همهء اجزاى علت تامه را همراه دارد ، نسبتش به فعل و ترك مساوى باشد ، بلكه چنين فاعلى لزوماً به فعل ، وجوب و ضرورت مىدهد [ و در نتيجه نسبتش به فعل ، وجوب و نسبتش به ترك ، امتناع است . و چون هر امر بالغيرى به يك امر بالذات مىرسد ، ] اين وجوب غيرى به واجب بالذات منتهى مىگردد . بنابر اين ، واجب بالذات ، علت نخستين فعلِ هر فاعلى است و علت نخستين ، علتِ معلول اخير نيز هست ، چه علتِ علتِ شىء ، علت آن شىء مىباشد . اينها يك سرى اصولى است كه در بحث‌هاى پيشين ثابت و تبيين شده است . نتيجهء اين اصول آن است كه مثلًا فعل انسان ، نسبتى به واجب تعالى دارد و آن اين كه واجب تعالى به آن وجود و هستى مىبخشد و نسبتى به انسان دارد و آن اين كه انسان فاعل مسخّر آن فعل مىباشد ؛ يعنى فاعلى است كه در عين آن كه علت فعل است ، خودش معلول مىباشد . همچنين دانسته مىشود كه فاعليت واجب تعالى در
هامش
( 1 ) . مؤلف ارجمند در ردّ كلام معتزله ابتدا با تكرار مضمون و محتواى برهانِ نخست از دو برهانى كه در صدر اين‌فصل گذشت ، استناد افعال اختيارى انسان به واجب تعالى را اثبات مىكند و آن گاه تك تك ادلهء سه گانه‌اى را كه در كلام ايشان براى اثبات مدعايشان آمده است ، نقد مىكند