آفريدهء خود انسان بوده و واجب تعالى مدخليتى در صدور آن ندارد . كارِ واجب تعالى تنها آن است كه انسان را بر فعل خودش قادر سازد ؛ بدين صورت كه اسباب و ابزارى كه انسان با آن بر انجام فعل توانا مىشود ، براى او بيافريند ، مانند نيروها و اعضايى كه انسان توسط آنها با اختيار خود فعل را انجام مىدهد و اين اختيار انسان است كه فعل و ترك را براى او ممكن مىسازد [ و تعيّن هر يك از آن دو را منوط به گزينش او مىكند . ]
پس انسان مىتواند فعل را ، حتى در صورتى كه واجب تعالى آن را بخواهد ، ترك گويد و مىتواند فعل را ، حتى اگر واجب تعالى آن را ناخوش بدارد بياورد و در يك كلمه : واجب تعالى دخالتى در فعل انسان ندارد .
افزون بر آن كه : « 1 » اگر فعل انسان آفريدهء واجب تعالى باشد ، همو فاعل آن فعل خواهد بود نه انسان و در نتيجه مكلف ساختن آدمى به فعل و يا ترك ، وعد و وعيد و نيز سزاوار پاداش و كيفر شدن در قبال فرمان بردارى و نافرمانى ، همگى پوچ و بىمعنا خواهد بود ، چرا كه فعل و يا ترك هيچ كدام مربوط به انسان نيست و او نقشى در آن ندارد .
دليل ديگر [ بر آن كه واجب تعالى در افعال اختيارى آدمى نقشى ندارد ] اين كه :
افعال اختيارى آدمى در بردارندهء انواع زشتىها و شرور ، مانند كفر و انكار حق و اقسام گناهان و نافرمانىها است و از اين رو ، استناد افعال آدمى به واجب تعالى و
هامش
( 1 ) . از اين تعبير و نيز از عبارت : « و امّا تعلق الاردة الواجبية بالفعل . . . » كه در پاسخ به معتزله آمده است ، دانستهمىشود ، فقرهء پيشين شامل يك استدلال بر نفى استناد فعل انسان به واجب تعالى است ، اگر چه ظاهرش نشان نمىدهد . معتزله در اين قسمت به اختيار انسان و غير قابل جمع بودن آن با ارادهء واجب ، براى اثبات مدعاى خويش تمسك جستهاند . شاهد ديگر بر اين استنباط ، كلام مؤلف در بدايةالحكمة است ، كه هنگام نقل سخن معتزله مىگويد : « افعال الانسان الاختيارية مخلوقة لنفس الانسان ، لانها منوطة باختياره إن شاء فعل و إن لميشاء لميفعل ؛ ولو كانت مخلوقة للّه سبحانه مقدورة له ، كان الانسان مجبراً على الفعل لا مختاراً فيه . فأفعال الانسان الاختيارية خارجة عن تعلق القدرة ، فالقدرة لا تعمّ كلّ شىء » . ( مرحلهء دوازدهم ، فصل ششم . )