است كه دو علت هستى بخش ، كه در عرض هم و على البدل تأثير مىكنند ، با يك ديگر جمع شوند ؛ مانند فرض اين كه ارادهء واحدى از دو فاعل مريد سر بزند ، يا پديدهء واحدى مستند به دو مجموعهء علل ( دو علت تامه ) باشد .
به ديگر سخن : استناد فعل به فاعل انسانى در يك سطح است و استناد وجود آن به واجب تعالى در سطح بالاترى است كه در آن سطح ، وجود خود انسان و وجود مادهاى كه كارش را روى آن انجام مىدهد و وجود ابزارهايى كه كار را به وسيلهء آنها انجام مىدهد ، همگى مستند به اوست .
از اين جا دانسته مىشود كه : تأثير ارادهء انسان به عنوان « جزء اخير از علت تامه » در كار خودش منافاتى با استناد وجود همهء اجزاى علت تامه ، به واجب تعالى ندارد و اين خداى متعال است كه وجود جهان و انسان و همهء شئون وجودى او را در يَدِ قدرت خود دارد و همواره به آنها وجود مىبخشد و نو به نو آنها را مىآفريند و هيچ موجودى در هيچ حالى و در هيچ زمانى بىنياز از او نيست و استقلالى ندارد .
بنابراين ، كارهاى اختيارى انسان نيز بىنياز از خداى متعال و خارج از قلمرو ارادهء او نخواهد بود و همهء صفات ويژگىها ، حدود و مشخصات آنها نيز وابسته به تقدير و قضاى الهى مىباشد و چنان نيست كه يا بايد مستند به ارادهء انسان باشند و يا مستند به ارادهء خدا ، زيرا اين دو اراده در عرض يك ديگر و مانعة الجمع نيستند و تأثير آنها در تحقق كارها على البدل انجام نمىگيرد ، بلكه ارادهء انسان مانند اصل وجودش وابسته به ارادهء الهى است و ارادهء واجب تعالى براى تحقق آن ضرورت دارد . « 1 » ]
[ 4 ]
نظريهء معتزله دربارهء افعال اختيارى انسان
گروهى از متكلمان ، يعنى معتزله و پيروان ايشان ، معتقدند افعال اختيارى انسان
هامش
( 1 ) . محمد تقى مصباح ، آموزش عقايد ، ج 1 ، ص 186 - 184 ، ( نقل با كمى تصرف )