نفسيّت [ / وجود فى نفسه ] اعتبار مىشود و اين با آن چه در نگاه بدوى دانسته مىشود ، سازگار است ، امّا برهان دوم [ براى وجودهاى امكانى هيچ نفسيّت و استقلالى قائل نمىشود و آنها را وجودهاى صرفاً فى غيره به شمار مىآورد ، كه ] نتيجهاش فاعل مباشر بودن واجب تعالى بوده و همان چيزى است كه نظر دقيق بدان رهنمون مىشود . [ حاصل آن كه : برهان نخست مبتنى بر يك برداشت سطحى از نحوهء وجود ممكن و معلول است ، امّا برهان دوم مبتنى بر نظر دقيق و عميق در حقيقت وجود معلول مىباشد . ]
[ توضيح اين كه : تنافى عبارت است از : تقابل دو حكم در يك موضوع مشترك ؛ مانند آن كه گفته شود : حسن بيمار است و حسن بيمار نيست . چنين رابطهاى ميان دو برهان مورد بحث برقرار نيست ، زيرا در برهان دوّم موضوع برهان اوّل نفى مىشود ، نه آن كه با حفظ موضوع حكم آن نفى مىشود . چون در برهان نخست حكم به ترتب و قُرب و بُعد شده است و موضوع اين حكم ، نفسيت و استقلال است كه در آن برهان براى وجود ماهيت اعتبار شده است ، زيرا اين برهان بر محور ماهيات استوار است و هر ماهيتى ممتاز و جدا از ماهيات ديگر است و لذا وجودش نيز جدا و منحاز از وجود ديگر ماهيات خواهد بود . پس در آن براى هر وجود منحازى استقلال اعتبار مىگردد . در برهان دوم اين ترتب و قُرب و بُعد با حفظ نفسيت و استقلال براى وجود ماهيات نفى نشده ، بلكه اصل نفسيت و استقلال از اين وجودها سلب مىگردد و در نتيجه موضوعى براى فرض قرب و بعد ميان علل باقى نمىماند . ]
[ 3 ]
عدم تنافى ميان استناد فعل اختيارى به انسان و به واجب تعالى
روشن است « 1 » كه استناد فعل به واجب بالذات هيچ ناسازگارى و منافاتى با
هامش
( 1 ) . در اين قسمت حقيقت « امر بين الامرين » با توجه به دو برهان گذشته ، بيان مىشود و سپس به تفصيل ، نظريهءمعتزله و اشاعره دربارهء افعال اختيارى مورد بررسى قرار مىگيرد