تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢

برهان اوّل بر فراگير بودن قدرت واجب تعالى

از بحث‌هاى گذشته به دست آمد كه : 1 - جنبهء اصل هر موجودى همان وجود اوست . 2 - موجود يا واجب بالذات است و يا غير واجب بالذات . 3 - غير واجب بالذات ، خواه جوهر باشد و خواه عرض - و به ديگر سخن : خواه ذات باشد و خواه صفت و يا فعل « 1 » - داراى ماهيت بوده و ممكن بالذات مىباشد ؛ يعنى نسبتش به وجود و عدم يك سان است [ و خود به خود نه اقتضاى وجود دارد و نه اقتضاى عدم . ] 4 - آن چه نسبتش به وجود و عدم يك سان است ، براى اتصاف به هر يك از دو طرف وجود و يا عدم نيازمند مرجحى است كه به آن طرف ، تعيّن دهد و آن را واجب و ضرورى گرداند . اين مرجع همان علت تامه و موجبه است . در نتيجه : هر ممكنى در هستى خود ، هم در حدوث و هم در بقا ، نيازمند علتى است كه آن را ايجاب و ايجاد كند و آن علت يا خود واجب بالذات است و يا سرانجام به واجب بالذات مىرسد ، [ زيرا در غير اين صورت دور و يا تسلسل لازم مىآيد ، كه هر دو محال است . ] و با توجه به آن كه « علتِ علت شىء ، علت آن شىء به شمار مىرود » ، « 2 » ثابت مىشود كه غير از واجب ، بالذات همهء موجودات ممكن ، حتى افعال اختيارى ، مستقيماً و يا با يك يا چند واسطه ، فعل واجب بالذات بوده و معلول او مىباشد .
هامش
( 1 ) . تعبير نخست بنابر اصطلاحات حكما و تعبير دوم بنابر اصطلاحات متكلمان است ( 2 ) . در اين بحث تكيه بر همين مقدمه است و معتزله يا منكر آنند و يا به لوازم آن ملتزم نمىباشند