2 - آن كه وجود معلوم نزد عالم حاضر گردد و اين همان علم حضورى است . « 1 »
[ به بيان ديگر : علم به يك شىء يا به طور مباشر و بدون هيچ واسطهاى ، اعم از ماهيت و غير آن ، به وجود آن شىء تعلق مىگيرد و يا چنين نيست . در صورت اول آن علم حضورى مىباشد و در صورت دوم حصولى خواهد بود . و چون اين تقسيم ثنايى و داير بين نفى و اثبات است ، در برگيرندهء همهء اقسام است و يك تقسيم حاصر مىباشد . ]
[ 7 ]
همهء علوم حصولى ، به علوم حضورى مىانجامد
تقسيم علم ، به حضورى و حصولى ، چيزى است كه آدمى در نظر بدوى بدان دست مىيابد ، امّا آن چه دقت نظر و ژرف نگرى در مسئله بدان رهنمون مىگردد آن است كه علم حصولى نيز به علم حضورى منتهى مىشود .
[ دربارهء تفسير كلام فوق و اين كه مقصود از منتهى شدن همهء علوم حصولى به علوم حضورى چيست ، دو احتمال وجود دارد كه هر كدام را برخى از اساتيد و مفسران نهايةالحكمة برگزيدهاند :
احتمال نخست :
علم حصولى ، على رغم آن چه عموم فلاسفه مىپندارند ، حصول صورت اشياى مادى در ذهن نيست ، بلكه عبارت است از : « حصول صورت مجردات مثاليى كه ما آنها را با علم حضورى مشاهده مىكنيم » . بنابراين ، مفاهيم ذهنى ما از امور مادى پيرامون ما انتزاع نشده ، بلكه از همان موجودات مجرد به دست آمده است .
مؤلف ارجمند قدس سره در فصل سوم از همين مرحله كلامى دارد كه تفسير فوق را تأييد
هامش
( 1 ) . دليل اين كه حضور معلوم براى عالم از اين دو حال بيرون نيست ، آن است كه شىء يا وجود محض است ، مانند واجب تعالى و يا مركب از وجود و ماهيت است و حيثيت ديگرى غير از وجود و ماهيت در شىء يافت نمىشود تا بتواند متعلق علم قرار گيرد . بنابراين ، علم از دو حال بيرون نيست : يا حضور وجود معلوم نزد عالم است و يا حضور ماهيت آن